!STOP

stop

هرمنوتیک

پاسخی به تمام سوالات بشر یا بزرگترین معمای لاینحل!

هر کی هستی و به هر دلیلی اومدی اینجا این رو بخون، بعدش برو هر کاری دوست داری بکن!

قسمت اول

و اما لحظه موعود من فرا  رسید......... می خوام راجع به هرمنوتیک حرف بزنم! هرمنوتیک به نظر من بزرگترین کشف دوران زندگی بشره! از وقتی که مقالات خودم رو راجع به حیات و کائنات و آفرینش شروع کردم ( همونایی که هیچ نظری پاش نیست! هر وقت خواستید تو وبلاگ من حرفای مهم من رو بخونید مطالبی رو که هیچ نظری پاش نیست بخونید. ) ، خیلی جلوی خودم رو گرفتم که وارد بحث هرمنوتیک نشم! واقعا برام سخت بود. بعد از اینکه اینو بنویسم شاید دلیلش رو گرفتید. وقتی مطلب رو خوندید حتما نظرتون رو راجع به اون بگید. می خوام بدونم از نظر تو چقدر این مطلب تو زندگی مهم بوده؟!!؟ و من اصلا باید این بحث رو ادامه بدم یا نه؟

خوب بریم سر اصل مطلب: هرمنوتیک یعنی علم تفسیر این رو بخون:

هرمنوتيك‌ دانشي‌ است‌ كه‌ در جهت‌ كشف‌ معنا، فهميدن‌، دريافت‌ و تفسيرهر چيز اعم‌ از متن‌، فعاليتهاي‌ انساني‌ و يا حتي‌ خويشتن‌ به‌ كار برده‌ مي‌شود. در ريشه‌يابي‌ واژة‌ هرمنوتيك‌ نظرات‌ متنوعي‌ وجود دارد اما نظري‌ كه‌ در حال‌حاضر مورد اجماع‌ اكثر صاحبنظران‌ است‌ اشاره‌ به‌ وجه‌ تسميه‌ اين‌ واژه‌ از هرمس‌ كه‌ پيامهاي‌ خدايان‌ را براي‌ فانيان‌ رمزگشايي‌ مي‌كرد دارد.

تموم شد! دیدین درد نداشت! هرمنوتیک علم تفسیره! یعنی اینکه چگونه یه مقاله یک کتاب یک فیلم یک رویداد یک انسان و حتی خودت! رو تفسیر می کنی؟ به سوالای تاریخی بشر گوش بده: چرا این آدم که از نظر من خیلی منفوره از نظر اون خیلی خوبه؟ چرا نادرشاه قهرمان ما ایرانیا از نظر هندیا شیطانه؟ چرا بلافاصله پس از مرگ پیامبران ادیان به شاخه های مذهبی مختلف تقسیم شدن؟ چرا تو حرف منو توهین تلقی کردی ولی یکی دیگه نکرد؟ چرا یک عاشق شکست خورده میره خودش رو می کشه؟ این تفاوت ادیان نشونه تناقضه یا تفاهم؟ چرا از نظر پیروی دین X پیروی دین Y گمراهه و برعکس؟ چه دیدی از خودت داری و چرا؟ آیا حقیقت مطلق است یا نسبی؟ چه کسی حقیقت را می گوید؟ این مذهب مسیر بهشت را تنها از آن خود می داند و آن یکی تنها از آن خود! حق با کیست؟

پاسخ سوالات بالا در نحوه دید و تفسیر رویدادها نهفته است! مساله این است که اگر همه ما انسانهای عاقلی هستیم چرا روشهای متفاوت و متضادی را در زندگی انتخاب می کنیم؟ چرا یک مرد قبیله ما قبل تاریخ با قربانی دختر 10 ساله معصومی در یک مراسم مذهبی احساس سبکی و پاکی از گناه می کند اما دیگری احساس نفرت؟

به اندازه کافی سوال پرسیدم که بگم می خوام راجع به چه چیزی صحبت کنیم. مطلب اینقدرا هم فلسفی و پیچیده نیست. تو زندگی روزانه تک تک ما حضور داره اما نمی بینیمش! دلیل خیلی از سوتفاهما و .... سوال کردن دیگه بسه! بریم دنبال جواب! اول یه جواب کوچیک می دم که حیرون نمونین بعد مطلبو باز می کنم تا ببینیم به کجا می ریم!

پاسخ: ما همیشه از زاویه ای به مسائل نگاه می کنیم که به صورت ناخودآگاه دوست داریم به اون شکل ببینیم! نه اونطوری که واقعا حقیقت داره!

شناخت

همه ما برای خودمون عقایدی داریم که با هم فرق می کنه. طوریکه عقیده هرکدوم از ما تو دنیا منحصر بفرده! البته با بعضیا نزدیکتریم و از بعضیا دورتر! عقاید ما از کجا میان؟ چرا فکر می کنیم هرچی که می دونیم عین حقیقته؟

ببینیم این آدم چطوری یاد می گیره تا بعد ببینیم منشا عقایدمون کجاست؟ انسان یک موجود زنده است با حواس پنجگانه و یک کم غریزه! نوزادی که به دنیا میاد یکم غریزه داره به اضافه 5 حس. غریزه اطلاعات محدود و بسیار حیاتیه برای زمانی که بشر هنوز صاحب اراده و فکر نشده! در اصل در ابتدای امر هر کدوم از ما یک روبات برنامه ریزی شده هستیم که می دونه کی گشنشه و باید گریه کنه، چه جوری باید از سینه مادر نوشید و.... بعد از اینکه پا تو این دنیا گذاشتیم 5 حس ما بعنوان ورودیهای ما عمل می کنن! مثلا ماوس و کیبورد دو ورودی شناخته شده کامپیوترن که ما خواسته هامون رو از طریق اونا به کامپیوتر منتقل می کنیم! این ورودیها برای انسان از این قرارند: چشم، گوش، بینی، پوست، زبان. همین! تا حالا به این فکر کردین که صاحب هر شخصیتی هستین از طریق این حسها بوده؟؟؟؟! هر چی که یاد میگیریم ثمره دریافت ما از محیطه و دریافت از محیط توسط حواس پنجگانه صورت می گیره! مسوول اصلی در این شکل گیری شخصیت چشمه! %90 اطلاعات ورودی به مغز انسان از دو چشم میاد! بعدش هم گوش! بسیاری از عقایدی که امروز داریم ناشی از خواندن و یا دیدن از طریق چشم و یا شنیدن توسط گوش بوده! البته در زمانهای دور که خط اختراع نشده بود بشر بیشتر اطلاعات و شناختش رو از هستی و خودش توسط گوش به دست می آورد. یعنی بهش می گفتن! اما امروز خواندن و دیدن وقایع و یا فیلمها بعنوان اولین معیار تشکیل شخصیت و دیدگاه ما انسانهاست و بعد از اون گوش! تا حالا چند بار با شنیدن یک مطلب از دوستتون بهم ریختین؟ به شک افتادین؟ عقاید جدید پیدا کردین؟ مرجع مطالعه جدید پیدا کردین؟ بعد از این دو حس اساسی بقیه تجارب خودمون رو از طریق مزه توسط زبان، بو توسط بینی و لمس کردن از طریق پوست بدست آوردیم!

حواس پنجگانه ما مثل ماوس و کیبورد برای کامپیوتر می مونه و مغزمون مثل یک مرکز حافظه هارد و RAM و ROM و CPU! به عکس زیر نگاه کنید تا همه چیرو بگیرید!

ارتباط انسان با جهان خارج

مراحل تصمیم گیری انسان

۱- ورود اطلاعات از حواس 5 گانه

۲- ذخیره اطلاعات در مرکز حافظه

۳- پردازش اطلاعات در قسمت آنالیز مغز که آن را اصطلاحا عقل می نامیم که معادل CPU در کامپیوتره!

۴- فرستادن خروجی (فرمان) به ماهیچه ها ( زبان جهت سخن گفتن که همان بیان نتایج آنالیزهای مغز است و یا فرمانهای حرکتی به ماهیچه های دست و پا ) و یا ثبت نتایج آنالیز در قسمت حافظه دائم که مثل هارد دیسک می مونه.

مثال: یکی میاد تو روی شما می گه: ای .... شده بدبختِ .... زنیکه هرزه!

۱- صوت شخص توسط گوش به سیگنالهای الکتریکی تبدیل شده به مغزتان مخابره می شود.

۲- همزمان چشم تصاویر را که در اصل امواج نورانی رسیده از طرف مقابل هستند به سیگنالهای الکتریکی تبدیل کرده به مغزتان می فرستد.

۳- مغز سیگنالهای رسیده را به تصویر و سخن تبدیل میکند. در مغز است که اصوات به کلمات تبدیل می گردند.

۴- کلمات رسیده شده در حافظه شما با مجموعه لغات ذخیره شده مقایسه شده و حرفهای طرف مقابل به ناسزا تبدیل می شود. با توجه به اینکه نوع ناسزا بسیار زشت تر از حد معمول بوده تصمیم آنی تر و سنگین تر خواهد بود. تمام این آنالیزها با تصاویر رسیده از چشم که یک آدم عصبانی را مقابل شما نشان می دهد مطابقت دارد!

۵- یک راه بیشتر نمی ماند! فرمان به ماهیچه های دست و کنترل آن جهت تبدیل دست به یک مشت و کوبیدن آن به پوز طرف مقابل، همچین که خون ازش فواره بزنه ( یکم خشن شد. رفتم تو فضای kill bill 2 !)

الان موقشه که دوباره به همه چیز فکر کنی! چقدر به اعتقاداتت مطمئنی؟ نمی خوای دوباره بازنگری کنی؟ چقدر به حقیقت نزدیکی؟ حقیقت یعنی چی؟ کجاست؟ کی تضمین می کنه تو به حقیقت نزدیک تری یا اون؟ هر چی هستی از طریق حواس ۵ گانت به دست اومده! چند درصد مطمئنی که درست دیدی یا درست شنیدی؟ تازه از کجا معلوم که مغزت اطلاعات رسیده رو درست آنالیز کرده باشه؟ شاید اون روز تو اون ماجرا حق با تو نبود! شاید عقایدت رو که عین حقیقت می دونی فقط یک توهم باشه!

ادامه بحث در مورد عقل و آنالیز محیط و اینکه چرا آدمای مختلف با دیدن یک صحنه برداشتهای متفاوتی دارند خواهد بود. ترکیدم بس که رسمی نوشتم. خدا وکیلی خوب نبود؟ بعدا بیشتر معلوم میشه که چرا من تو نوشته های قبلیم هی به هرمنوتیک اشاره می کنم! دیدین درد نداشت! فعلا جاش رو پنبه بذارین بمالین تا سری بعد بیام یکی دیگه.........

درد داشت؟

ادامه دارد؟؟!...

/ 32 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسلوموشن

اگه ناراحت نمی شی مطلبتو دارم سريالی می خوونم البته نکه جالب نباشه ها وقت کم می آرم

هستی

سلام . دوست خوبم . حالت چه طوره . بابا تو این مطالب رو چه جوری می نویسی ؟ من که به مغزت حسودی می کنم . دوست دارم بیشتر ازت بدونم . ممنون . بای . هستی منتظرتم

نرگس

سلام چقدر اين مطالب جالبه درست مطابق با کشف دريچه های معرفت واقعی يا حق با کشف العلوم طبيعی هنوز فرصت پاسخ به سوالاتم را پيدا نکرديد ؟ منتظر جوابش هستم يا حق

نرگس

با توجه به متنتان حق با کسيه که به ندای دلش پاسخ بگه به نجوای دلش گوش بده و با عقل بسنجتش دل کنار عقل می شند حق و صداقت در کلام

سجاد

سلام * اينهائی که گفته بودی درست ولی من عقيده دارم هرکه بدی کرد را نبايد با بدی جواب داد ولی نه به قيمتی که از طرف سو استفاده بشه * شاد باشيد

سعيده

سلام خوبی ممنون که بهم سرزدی راستی من آپ شدم

مهدی

ادامش بعد از مطلب بعدی

۱۲۳

يه کم خودت رو جم و جور کن مرد , بکش بالا خودتو یادت نره تو برای خودت زندگی می کنی هر روز که بگذره فرصتيه که تو از دست داديش پس به خاطر ديگران هيچ موقع درجا نزن ( هر چند که زندگی همين اينه ! )

مهدی

دوست بی نام و نشونی که اين پيام رو واسم گذاشتی! اين پيام پای بحث هرمنوتيک! چه ربطی داشت! اگه منو می شناسی و می خوای ناشناس بمونی واضح تر حرفت رو بزن! حرف مبهمت به من کمکی نمی کنه دوست عزيز! چيزی که تو ذهنته رو واضح بگو تا من بفهمم! اين قدر در پرده......