untitled.jpg 

 

هرمنوتیــک

اینم بخون رو بقیش! ممکنه دیگه شانس شنیدن هرمنوتیک رو نداشته باشی!

قسمت سوم

امروز پدرم تو کارگاه دانشگاه درومد! نمی دونم بتونم روباتم رو به موقع آماده کنم! خیلی وقتا پای دستگاه تو فکر اینجام و اینکه می خوام چی بنویسم؟ این بحث هم که داره طولانی میشه! کلی چیزای دیگه دارم واسه نوشتن! نمی دونم چطور هرمنوتیکو بپیچونم! خستم کرده...... تو رو خدا بنویسید که دیگه ادامه ندم...

 

راستی می دونید اگر آقا و خانم اسمیت!؟! هه هه! دوباره رفتم تو فیلم! راستی یادم باشه یه جوری کارتونی که قبلا ساختم رو واستو بذارم تا دانلود کنید حالشو ببرید. این کارتون تا حالا از هیچ شبکه مبکه ای پخش نشده! می خواستم بگم هیچ می دونید اگه آقای بوش و خانم رایس و یا آقایان بن لادن و اسرائیلیا از هرمنوتیک چیزی می دونستن چی می شد؟ ... می خوام که ندونید!

 

 یه توضیح هم بدم! ما الان داریم رو این کار می کنیم که منشا عقاید آدما کجاست و چرا با هم متفاوتن!؟ هنوز راجع به حقیقت و اینکه پس چطور میشه راه درست رو پیدا کرد حرفی نزدیم! مطمئن باشید بیش از 90 درصد مردم اصلا به منشا عقایدشون فکر نکردن و فقط یه اطمینان خاطر بی پایه و اساس دارن! اینم بمونه...

 

نظریه طلقهای رنگی و کوزه سفید

این نظریه اریجینال از خودمه! ببینید باهام موافقید یا نه؟ قبلا صحبت کردیم که عقاید آدما از کجا میاد. البته نقش ژنتیک رو روی عقایدمون بررسی نکردیم که اینم بمونه...

طبق این مدل، تجربیات و آموزش به ما یه دید نسبت به جهان پیرامونمون می ده. اسم این دید رو من گذاشتم طلق رنگی! و هر کسی از پشت این طلق رنگی به اطرافش نگاه می کنه و دنیا رو به رنگ همون رنگ طلقش می بینه! واضح تر بگم: دو نفر رو در نظر بگیرید که یکی پشت طلق آبی ایستاده و یکی پشت طلق قرمز و هردو دارن به یک کوزه سفید رنگ نگاه می کنن! اولی می گه کوزه آبیه چون از طلق آبی بهش نگاه می کنه و دومی می گه قرمزه! اینا واسه همین یقه هم رو می درن! یکی می گه آبیه و راست می گه چون داره از پشت طلق آبی به کوزه نگاه می کنه و دومی می گه قرمزه چون طلقش قرمزه! هر دو دارن راست می گن! هم آبیه و هم قرمز! درسته که اولی و دومی راست می گن اما حقیقت چیه؟ چه رنگیه؟ کوزه در واقع سفیده! پس با وجودی که یکی اون رو آبی دید و یکی قرمز، هیچکدوم حقیقت رو ندیدن! کوزه سفید همون حقیقتیه که همیشه تو همه زمینه ها دنبالش هستیم. و طلقهامون به رنگی هستن که طی تجربیات و آموزشهای محیطی پیدا کردیم. مشکل کجاست؟ مشکل اینه که ما هیچکدوم از وجود این طلقای رنگی اطلاعی نداریم و واسه همین با هم می جنگیم خون می ریزیم... یهودیه می گه یهوه، مسلمونه الله، زردشتیه اهورامزدا، مسیحیه خدا. به خاطر این همه اسم که واسه یه نفره «خدا»، چه خونها که ریخته نمیشه! عربه می گه زبون خدا عربیه، یهودیه می گه عبریه و مسیحیه می گه لاتینه! مثل ماجرای مولویه! مولوی هم گرچه اسم هرمنوتیک رو نمی دونسته اما آی هرمنوتیکی بوده! ماجرای فارس و ترک و عربی رو می گه که همه انگور می خواستن و واسش دعوا می کردن چون انگور تو این 3 زبون یه جور تلفظ نمیشه در حالیکه همشون یک چیز می خواستن!

 

hermenotic3.jpg

 

پس مساله اینه که ما حقیقت رو به رنگ عقایدمون ونه رنگ واقعیش، می بینیم! با این وصف همه ما در یک دنیای تخیلی و در ذهنمون زندگی می کنیم نه در دنیای فیزیکی! دونستن این نکته پر از فایده است. یکی اینکه یاد می گیریم متعصب نباشیم و همیشه آمادگی تغییر رنگ داشته باشیم تا اشتباهامون رو جبران کنیم! دیگه اینکه محبت و دوستی رو بین آدما میاره. شما با این دیدگاه با هیچ کسی سر عقایدش دعوا نمی کنید. بلکه راجع به زاویه دیدش باهاش حرف می زنید و می دونید اون تو زندگیش تجربیاتی داشته که این دید رو پیدا کرده و شما می تونید اونو با تجربیات جدیدی درگیر کنید تا رنگ عقایدش دقیقتر بشه. تو این نظریه یه قضیه مسترته! اینکه تفاوت هست بین اونی که می گه کوزه سیاهه و اونی که می گه خاکستریه! مشخصه که خاکستریه به حقیقت سفید بودن کوزه نزدیکتره! نزدیک شدن به حقیقت با تحقیق، خواندن، آموختن و تجربه کردن اتفاق میفته! البته این 100 درصد نیست!  واسه همین چیزا بعضیا گفتن اصلا کاری به حقیقت نداشته باشید که نمیشه درست پیداش کرد. من کاملا با این موافقم که هیچ گاه هیچ کدوممون نمی تونه رنگ واقعی کوزه رو پیدا کنه چون هیچوقت نمی تونیم بریم اون طرفه طلق عقایدمون! اما مطمئنم می تونیم به حقیقت نزدیک بشیم و آدمای اطرافمون رو هم درک کنیم. حتی بدترینشون رو! درک آدما از هم چه محیط رویایی می سازه! اگه بن لادن و بوش این رو می دونستن چی می شد؟

الان می تونیم بفهمیم چرا عکس العملای آدما متفاوته! چرا به سادگی عقاید آدما تغییر نمی کنه! چرا به یکی یه چیزی می گی بهش برمی خوره اما به یک کس دیگه برنمی خوره! از نظر من، این کوزه آبیه و تو که می گی قرمزه دروغگویی، چون متوجه طلقای رنگی نیستم! حالا می فهمیم چرا یهودیا فکر می کنن خدا ارض موعود رو داده  به یهودیا! چرا جرج بوش فکر می کنه خدا بهش گفته به عراق حمله کنه! چرا ما فکر می کنیم باید دنیا رو بگیریم و به عقیده خودمون دربیاریم!

 

تو این نظریه همه اونایی که به دید بقیه احترام نمی گذارن و روی رنگشون تعصب دارن، گمراهن! یک نکته مهم! آیا با این دید ما مجبور نمی شیم که به قاتلا هم احترام بذاریم؟ خوب اونا هم طلق خودشون رو دارن! جوابش نـــــــــــــه! چون طبق این نظریه کسی که به دیدگاه دیگران احترام نمی ذاره گمراهه! با اعتقاد به این قضیه می تونیم بجای دعوا، تجربیاتمون رو بهم منتقل کنیم، تا رنگ طلقای هممون متعادل بشه و به حقیقت نزدیک تر بشه! این تنها راه نزدیکی به حقیقته! مخلوط کردن همه تجربیات ما رو به رنگ حقیقی کوزه نزدیک می کنه! یادمون نره که اونی که ما رو فرستاد اینجا فقط بهمون دو نیروی عقل و عشق داد و رهامون کرد تا بجوییم و بیابیم....بازم بمونه....

حالا باهام موافقید یا نه؟ تمومش کنم دیگه؟ وای فردا صبح باید کارگاه باشم! کارتونم یادم باشه بذارم. قسمت بعدی قطعا هرمنوتیکی نیست... دارم گیج می زنم بازم باید برم سراغ شـــــــای احمــد!...

/ 30 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پيمان

سلام از اينکه به وبلاگ من سر زديد ممنونم و خوشحالم با وبلاگ شما آشنا شدم. لينک شما را در وبلاگم قرار دادم. موفق باشيد.

نرگس

سلام در متن بعدی زير متن با عنوان آدمک در آرشيو تير ماه جواب سوالتان را دادم .

سلام نويسنده پر احساس نويس شما هم خسته نباشيد. راستش بايد تا پايان مطلب هر منو تيک صبر کنم و عميقانه بخونم تا بعد بتونم نقد درست حسابی بکنم !؟ اون هم از دید گاه فکری خودم فعلاْ راستش امروز چون کتاب تموم شده و شاگردهام دارند عملی کار می کنند سرم آزاد شده اما مشغله فکری دارم !؟؟؟ واقعيتش اين چند روزه خيلی مشغله فکری دارم و نمی تونم فعلاْ فکرم رو روی نقد مطلب هر منو تيک متمر کز کنم .پس ببخشيد زمان می خوام تا بتونم نقد و بعد تایپش کنم . قبلاْ گفتم من بيشتر متنهای ارسالی وبم را ذخيره در کامپيو تر می کردم بجز متنهای جديدم که در دست نوشتنه و بعد که تموم شد تایپ می شه !؟ مخصو صاْ متنهای جديدم راجع به حضرت مهدی ( عج) که بايد مطالعه داشته باشم تا بتونم بنويسم !؟ مخصو صاْ با پيشنهادات شما توی فکر رفتم که چی بنويسم و مطالعه کنم بهتره!؟ تا بتونم کامل بنويسم و فايده بخش باشه !؟چون هدف من از اول فقط نوشتن گذارای حرفهای دلم بود نه موضوع حساس حضرت مهدی عليه السلام که يک دفعه شروع کردم ! و حالا که شروع شده اون هم ناگهانی با نظرات شما می خوام ادامه بدم اما در بينش متنها و حرفهای

به خاطر شروع اين بحث حساس بايد شبها مطالعه کنم چون من عادت مطالعه دارم اون هم کتابهای متفرقه حالا اين بحث مهم هم بايد مطالعه بشه !؟ و بعد تایپ کنم . حالا کی فرصت تایپ بيابم نمی دونم اما به محض آماده شدم مطالب حضرت مهدی عليه السلام را ارسال می کنم ؟! اما برای تنوع هم شده متنهای ذخيره خودم را که قبلا در کامپيو تر دارم هم مابين متنهای جديدم و در دست تایپ ارسال می کنم حالا تا خدا چی بخواد راستش می خواستم بحث حضرت مهدی ( عج) را خاتمه بدم و حرفهای دلم را بزنم اما حالا که شما نظر داديد و می گيد راجع به مقوله حضرت مهدی (عج) نظرايی داريد باشه ادامه می ديم اما به يک شرط که سما غير از نظر اگر متنی هم داريد به من بديد زيرا دو تا فکر جوون بهتر از يکی فايده می ده و هميشه می گن : زماني كه آدمي خواسته علمي و ذهني خود را از ذات كل چه مذكر و چه مؤ نث طلبيد بايد خود را براي هر گونه شگفتي و هماهنگي كامل و پيشرفت ذهني آماده كند شايد اين طوری به کشفی در مورد بحث حضرت مهدی ( عج ۹ برسيم که خودمان متحير بمانيم و يا الهاماتی بهمان بشود که دريچه های نويی به رويمان باز کند

شايد به مسير و راهی بريم که خودمان هم باور نداشتيم و نويسنده حقير ره عشق آن امام هما شويم با نهايت روی خوش نظرات شما را طالبم و حتی متنی اگر داريد . راستش الان شاگردهام خيلی رفتند توی حسابم بهتره برم بهشون سر بزنم چی کار می کنند بسته هر چی با اينترنت نظر دادم . موفق و سر بلند يا حق با الله عشق و دوستی

راستش من وقتی بحثی را می گم و شروع به بیانش می کنم چون عاشق نويسندگيم فقط می نويسم و وقتی به خودم می يام می بينم کجا هستم و چی دارم می نويسم فقط دوست دارم بنويسم حالا هم که توی کلاس سرم خلوتتر شده و شاگردها دارند فقط تمرين می کنند ديگه هيچی ببخشيد سر تون را بدرد اوووردم آخه عاشق نوشتنم

اسلوموشن

وا خوب از بس شای احمد می زنی تو رگ مصرف بيارش پايين خوابت هم بر می گرده

مهناز

سلام مهدی جون من چند روز شمال بودم حالا قضيش خيلی توپ بود ميزارمش تو بلاگم چطومطوری راستی آپ نميکنی