حرفهايي براي نگفتن

هیس

خيلي وقت پيش بود که اين جمله رو از شريعتي خوندم که ميگه: ارزش هر آدمي به اندازه حرفهايي است که براي نگفتن دارد! همون اول به نظرم رسيد که چه حرف الکي و ساده اي!؟ با خودم گفتم هر کي مي خواد کلاس بذاره که يعني من خيلي با حالم ميگه زياد حرف نزنين. بلافاصله ياد سعدي افتادم که ميگه کم گوي گزيده گوي چون در... و خيلياي ديگه که گفتن بيشتر سکوت کنيد و از اين قبيل!

خيلي طول کشيد تا فهميدم که اين جمله هيچ ربطي به چيزايي که اولش فکر مي کردم نداشته!فهميدم که حرفهاي براي نگفتن يعني رازها! يعني ارزش آدما به اندازه رازهاييه که دارن، هرچي رازشون بزرگتر باشه اونا هم بزرگترن. (الان ميچو -گربمون- اومده تو اتاق داره باهام حرف ميزنه. چار تا بچشو هم آورده تو پدسوخته. يادم باشه عکساش رو براتون بذارم.)داشتم مي گفتم! فهميدم که ارزش آدما به رازاشونه! اگه اون رازا رو فاش کني هم که ديگه رازي نداري و ارزشي نداري! نمي دونم موافقي يا نه اما من الان باهاش موافقم.(فردا رو تضمين نمي کنم!) نمي دونم چرا اينا رو گفتم فقط مي دونم که نشستم و اينا تايپ شدن!! اينم واسه رفع خستگی يه ضربه سر فوق العاده از زیدان! (چون فایلش فیلمیه یه کم صبر کنید تا کل ماجرا رو ببینید.) ...

هد

آدم نبايد هر چيزي رو که مي دونه بگه، لازم نيست حقايقي رو که کشف مي کنيم جار بزنيم. گاهي: دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز! حتما تا حالا فکر کرديد که من خيلي ادعام ميشه که راز دارم، اشکالي نداره، به فکر کردنتون ادامه بدين!اينا رو گفتم تا بگم من چه چيزايي رو نمي خوام بگم! بالاخره اينم يه جورشه! منم بايد يه جوري خودمو غير عادي نشون بدم تا عقده هاي خود کم بينيم وابشه! هر چي مي گذره بيشتر دلم مي خواد راجع به هرمنوتيک بنويسم... اين مرض هرمنوتيک رو هم آقاي ساساني انداخته تو جونم. بعد از اينکه نظرش رو خوندم ( در قسمت نظرهاي شما با تيتر به زودي در اين مکان راجع به هرمنوتيک خواهم نوشت) ديدم که چه برداشتايي از نوشته هام کرده گفتم يه کم کلاس هرمنوتيکي از خودمون دروکنيم...

با وجود اينکه گاهي حرفاي فلسفي (جون خودم) مي زنم هرگز قصد نقد اديان رو ندارم (هرگز نگو هرگز) شايد بعدنا يه کم ناريخ اديان رو ورق زدم شايدم نزدم شايدم ورقاشو کندم ريختم دور، بيشتر بستگي به اين داره که بعدنا از رو کدوم دندم پاشم!  چيزي که واسه آدما ضروريه يکتاپرستيه. اينکه با چه دين و چه روش و چه مسير مساله اصلي نيست. هر وقت بخواي يه دين رو نقد بکني چون بهش اعتقاد نداري راحت مي کوبيش! اما خيلي ساده طرف تو هم تو رو مي کوبه! خلاصه يک بزن بکوبي ميشه که بايد زنگ بزني کميته بياد جمعمون کنه ببره... دين آدما به ريشه هاي فرهنگيشون وابستگي زيادي داره. آدما بايد آمادگي پذيرش شرع دينشون رو داشته باشن به همين دليل شرع اديان هميشه منطبق با فرهنگ مردم تحت پوشش اون دين اومده ( واسه تمام اديان الهي و غير الهي صادقه  تفاوت شرع موسي و مسيح به دليل تفاوت مخاطبشونه اما لب کلام هر دوشون يکتاپرستيه )  به همين خاطر اگر کسي دينش رو هم عوض کنه بيشتر دين جديد رو با فرهنگش مطابقت مي ده تا فرهنگش رو با دينش! مثلا نگاه کنيد به انواع مسيحيا تو آفريقا  و اروپا و آمريکا.

حالا اي که گفتم منظورم اين بود که هر آدمي نياز به ديني داره که با روحيات و ساختارش سازگار باشه، پس بجاي نقد اديان و بررسي تاريخي اونا و رد و اثباتشون بهتره که همه به هم احترام بذاريم و مطمئن باشيم که خدا هممون رو يه جور دوست داره با همين تفاوتامون. تفاوتامون رو دليل حق بودن يکي و ناحق بودن اون يکي نگيريم، اونا رو نشونه تفاوتهاي فرهنگي و سطح فکري و از اينجور چيزا بگيريم و بهم اجازه تجربه کردن مسيرامون رو بديم.

اينا رو گفتم ولي يهو ديدي صبح بلند شدم گفتم مي خوام مثلا بودا رو به صليب بکشم. بستگي به شام امشبم داره! کلا آدم وقتي مي نويسه بسته به اينکه از رو دنده شماره چند پاشده و شب قبلش چي خورده و با کي حرف زده و کدوم بقالي حالشو گرفته باشه، از خودش مطلب در مي کنه!!! واسه همينم يهو ديدي فردا زدم زير همه حرفام...مي دونم که الان هرچي فحشه داري به من ميدي. (خودتي!) پرشين بلاگم با اين قرتي بازياش ديگه اعصابمو خرد کرده واسه يه مقاله گذاشتن پدرم درومد...

اصلا فهميدي من چي گفتم؟؟ تعجبي نداره! وقتي تيتر مقالم حرفهايي براي نگفتنه اينطوري ميشه ديگه! ادامه بدم؟.... راستی اون نويسنده زن انگليسی که خودشو غرق کرد کی بود؟ اسمش يادم رفت...

هیس


 

/ 40 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م-رنجيده

سلام: دوست عزيز ====== نيمي از من که در آن سوي درختان گم شد ناگهان کَنده شد و رفت، شتابان گم شد نيمي از ماه که بر حجم درختان باريد پر کشيد از دل اين جنگل و آسان گم شد --------------------------------------------------- سربلندو پايدار باشيد

مهدی

آدم هر چی که می دونه بايد بگه.... چرا فکر می کنی نبايد بگه؟ اينا تخيلات آدمان

مرتضی

اين نرگس چرا اينقدر حرف ميزنه؟ يه کم ساده تر حرف بزن ما هم بفهميم

شيطونک

سلام عزيز من تا کی بايد هی بيام ببينم آپ نکردی نا اميدونه برم؟؟؟؟؟ تو خماری اين جريان هرمونوتيک موندیم. تشنمون گذاشتی آقا مهدی منتظريم ها!!!!!!

اسلوموشن

يه چی بگم ناراحت نشی ها همه می دون من از مطلب بلند خوشم نمی آد يعنی نه می خوونم نه می نويسم مطلبتو هم نصفه خوونم پس کم گوی و گزيده گويت چی شد!؟؟! مرفه با درد

نرگس

سلام بسم الله و بالله تبارك الله و احسنت بر اين پژوهش شما جوان لايق در جهت استفاده از امانتهاي خدادادي!!!! چقدر حرف نيمه تمام براي نگفتن نوشتيد! خوب هر كدوم از اين حرفهاي نيمه تمام را بيشتر تفسير براي روز هاي آتي بكنيد تا بيشتر استفاده كنيم . تا بيشتر و بهينه و قشنگ تر حرفهاي نا گفته يتان در ذهنمان جاسازي شود ؟! يا حق با بهترين رهنمايان و متكلمان

ن.ت

سلام با انتقاد يکی از خواننده های وب لاگم که چرا آپ نمی کنم حالا که می می بينم اون هم راست می گه و دلائل منطقی زيادی برام آورد ؟! هر چی فکر می کنم اون هم بعد از کلی تجزيه و تحليل به اين نتيجه می رسم که نظر و ايده شما هم مثل عقايد دوست قبليم راجع به آپ کردن درسته ! من بی اين نتيجه رسيدم که نمی خوام وبم را الکی شلوغش کنم و چيزی که برام مهمه اينه که حرفهای دلم را راحت در هر زمانی که خواستم توی وبم بنويسم تا دلم صاف بشه و اين برام از نظر خواننده هايی که همه رهگذرند نه موندگار بيشتر ارزش داره و به خواست دلم و سنجيدنش با عقلم بيشتر احترام می ذارم !؟ راستش من آدمی نيستم که هيچ وقت تحت تاثير حرف دوستان قرار بگيرم و خودم را شبيه آنچه که ديگران می خواهند در بيارم وگر نه می شم يک آدم متظاهر . پس اونچه که هميشه دلم و عقلم می سنجد درسته رو انجام می دم و از نظرات و انتقاد های منطقی دوستان اگر بدهند کمال استفاده را خواهم برد !!!! آنهم در جهت کشف درون . پس طبق اين جمله :

ن.ت

خود را ابراز كرده و گرامي بداريد و اگر از ابراز آن چه مي خواهيد انجام دهيد و آنچه احساس مي كنيد خود داري كنيد بدين معني است كه شما خود را گرامي نمي داريد و احساسات خود سركوب مي كنيد ، سر كوب كردن قدرت شما را از بين مي برد . می رسيم به اينکه هر وقت دلم و عقلم خواست آپ می کنم . ديگه حرف دلی ندارم که بزنم اين حرفها را برای اين زدم که دلم صاف بشه !؟ و اين را بايد بگم که شخصا انسانی نيستم که هيچ وقت احساساتم را سر کوب کنم !؟ و هميشه رک بودم و کلام دلم را زدم . مثل حالا که تمام حرفهای دلم را زدم . و برای استفاده همگان وبم می باشد و اگر کسی دنبال کشف معرفت درون خودش باشد حتما اگر خواست به وبم سر می زنه حتی اگر گذرا هم شده می ياد تا استفاده کنه . اون هم اگر خواست چون اجباری نيست . ماشا لله چقدر دوست می تونید به همه سر بزنید اون هم با این وقت کمتون

ن.ت

چون وقت سر زدن به دوست زيادی را ندارم دنبال وب و دوست جديد هم نمی رم فعلا برای دلمون می نويسيم حالا تا خدا بعدا چی بخواد و اگر در اين بين مسافر و مهمانی از راه پيدا بشه خوشحال می شم که نوشته های دلم را خوند ه باشه و استفاده ببره چون تمامش را با چشم جان و هوش و گوش دلم و در طی زمان بدست آوردم . يا حق

ن.ت

ما هنوز وقت نکرديم متن .................