اعتراف

شب

وقتایی که دلم می گیره، تا دیروقت بیدار می شینم... تا 2، 3، 4 انقدر که می بینم پنجره اتاقم سورمه ای شده و عنقریبه که خورشید خانوم سرش رو بندازه زیر و بدون یه یا الله بیاد تو اتاق... الان 4، 5 میلیارد سالی میشه که داره این کارو تکرار می کنه! اینطوری که میشه می رم لالا! می تونم نخوابم اما ترجیح می دم طلوع رو نبینم... می دونی شب رو که از 2  بگذرونی دیگه خوابت می پره،  می تونی تا 7 صبح بشینی.... تا 8، تا 9.... فقط ظهر که خوابیدی میفتی تا بوق سگ! راستی سگم مگه بوق میزنه؟

.

نصفه شبا همون صفای شبای بی برقی رو داره! آروم و ساکت. قدم که بزنی آدمای خونت رو می بینی که چه معصومانه خوابیدن! مامانت رو که صبح باهاش دعوات شده می بینی که چه آروم نفس می کشه هوا رو می ده تو و خستگیاش رو می ده بیرون.  یه نمه گریت می گیره!

بعدش می رم واسه خودم یه فلاکس شایدم فلاسک! چایی دم می کنم. تو کابینت دو تا بسته چایی داریم یکیش دولفینه یکیش احمد روش نوشته شای احمد! دلم واسه عربا می سوزه که "چ" ندارن. یه بار تو بازار واسه اینکه تو بسته چای دولفین یه لیوان بلوره، مامانم یکیش رو خرید اما چشتون روز بد نبینه! اسمش خارجیه اما مزه چایی ایرانی خودمون رو میده! یه چایی بد مزه بی حال و بی کافئین!  یادم به خواهرم میفته که همیشه اشتباهی چای دولفین دم می کنه! یه پوزخند می زنم و شای احمد رو بر می دارم. یه مدت پیش می گفتن که سرطانزاست! بدرک! تو این دنیا هرچی که می خوری میگن سرطان زاست! تازه می بینم که فلاکس پر از چایی عصره. می ریزمش دور و می شورمش و کتر رو می ذارم رو گاز. چای خشک رو هم از الان می ریزم تو فلاکس که بعدا کارم سبک باشه!

همین طور می رم و میام تا آب جوش بیاد. به هیچ چیزی فکر نمی کنم. فقط گرفتم! یه چیزی تو سرم و گلوم سنگین شده اما نمی دونم چرا؟ حتی به موضوع هم فکر نمی کنم! منگم، ورودیای بدنم کار نمی کنن! مثل یه تکه چوب! چایی که دم شد جاتون خالی! لیوانه که پر وخالی میشه. با شکر شیرین می کنم. هر لیوانی که می خورم حس یه معتاد بهم دست میده! جالبه وقتی یه قلپ می رم بالا بعدش انگار که دود سیگارو می خوام پس بدم محکم نفسم رو به مدت طولانی بیرون می دم! حس خوبیه. هر بار که نفسم رو بیرون می دم یه بخش از بارای دلم می ره بیرون. مثل مگسایی که جان کافی تو فیلم مسیر سبز ( نگید ندیدینش چون از پارسال تا حالا ماهی یه بار شبکه 2 گذاشتدش)  بیرون می داد!

.

تو این حال نشستم پای کامپیوتر و آفهامو می خونم و وبلاگم رو مرتب می کنم. عین ویروس سارس می چسبم به مطالب قدیمی وبلاگم! یکی نیست بگه هر کی می خواسته راجع به اونا چیزی بگه تا حالا گفته دیگه چرا هی می ری اون قدیمیا رو تغییر می دی؟ نظرای آدمایی که اومدن اینجا رو می خونم. خیلیا مشتری نیستن اما یه نفرم که پیدا کنم بگه مطلبت رو خوندم و باهاش مخالفم کافیه! خوشحال میشم که حرفم رو یکی خونده و ایکی ثانیه می رم تو وبلاگش و می نویسم: سلام مرسی که سر زدی بازم پیشم بیا! اگرم نظر جدیدی پای مقاله هام نباشه می رم تو صفحه وبلاگهای بروز شده پرشین بلاگ و همه رو می زنم! می رم تو همش.  سعی می کنم یکمش رو بخونم. اگه واسم جالب بود یه چیزی نظر می ذارم بلکه اونم بیاد فردا یه حالی بهم بده و شمار نظراتم بره بالا! اما همیشه شک دارم چند نفر حرفام رو خوندن! میان می نویسن: وبلاگت عالیه عزیز. راستی منم آپم! همینشم بقول ما شیرازیا شتله ( غنیمته). اگر هم از وبلاگی که باز کردم چیزی دستگیرم نشه یا باهاش ارتباط برقرار نکنم، می نویسم: سلام وبلاگ خوبی داری واقعا زیبا می نویسی به منم سر بزن! البته تو این مدت چندتا وبلاگ خوب پیدا کردم که لینکاش رو واسه خودم گذاشتم! نه واسه کس دیگه!

می دونید شبا گربه ها بیدارن! میچو 4 تا بچه خوشگل زاییده که تا دم صبح ورجه وورجه می کنن و تو سر هم می زنن. اینم عکساشون که قول داده بودم: سمت راستیه میچو خانم و سمت چپیه آقا نمکه. میچو 7 سالشه و نمکم 5 سالشه. تنها بچه ایش رو که نگه داشتیم همین آقای بداخلاقه! راستی میچو فامیلش گولیه! میچو گولی. بس که ما رو گول می زنه....

.

میچو و نمک

 برنامه زندگی بچه گربه ها  اینطوریه: اول نیم ساعت بازی شدید و تو سر و کله هم زدن و دم هم رو کندن و اینا! دوم پنج دقیقه شیر خوردن از مامانشون! سوم ربع ساعت لالا. بعدش دوباره از اول........

کلی خاطره تو این سالا باهاشون دارم. مخصوصا میچو که سنگ صبورمه! هر وقت دلم می گیره می رم تو حیاط و چراغا رو خاموش می کنم. میچو میاد کنار پام پایین پله می خوابه. می فهمه که سر حال نیستم واسه همین نه نگام می کنه و نه یک کلام میو میگه! می شینم نیم ساعت بهش نگاه می کنم. حتی یه لحظه برنمی گرده منو ببینه! نازش می کنم، همین آرومم می کنه... نمی دونم چرا آخر کار یه لبخند میاد رو لبام!؟!؟

دیگه دارم زیادی حرف می زنم! دارم به همه چیز اعتراف می کنم! وقتشه برم تو کابینت سراغ شای احمد..............

/ 56 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس ترک زاده

بايد بيشتر جواب سوالهاتون را بدم : سلام بر دوست دور انديش وب لاگ نويسم من هم اخلاقم اینه که با دوستانی که دقیق نظر به متن نوشته هام می دهند دوست د ارم بیشتر نظر و هم فکری و وقتم را برای نظر دادن در وب آنها می خوا م بیشتر بذارم و با رغبت به میل شما همیشه نظر می دادم اما وقتی دیدم که شما مثل من نظر به نوشته هام نمی دهید اعتراف می کنم که داشت انگیزه نظر دادنم محو و کم رنگ تر شده بود و پیام آقا مرتضی بیشتر جریحه دارش کرد که چرا شما این پیامها را می خونید و عکس العمل نشان نمی دید یا لااقل پاکش نمی کنید که من نخونم و بهم بر نخوره که جالبه گذرا و اتفاقی خوندم و به چشمم خورد !!!! اما حالا که شما وقت فعلا به خاطر مشغله کاری زیادتان ندارید نمی خواد خودتون را زیاد برای نظر دادن اذیت کنید. و اینکه نظر های من هم باعث می شه که وقت زیادی برای پاسخ دادن و فکر کردن بذارید موردی ندارد من دیگه نظر نمی دم که وقت شما برای انجام کارهای واجب تر دیگری صرف شود و خدائی نکرده به خاطر نظرات من از کار و پروژ تون نیفتید .

نرگس ترک زاده

زیرا من کلی گفتم که بیشتر نظر پاسخ شما دوست داشتم این باشه که شما به خاطر گذاشتن این متن در وبتان خودتان را از کدوم نوع و دسته می دانید فقط همین نه اینکه شمااز من پرسیده باشید . و منظورم از نظر دادن به متنهام بیشتر متنهای خودمه که با سوال همراه بوده که شما نخواستید هیچ وقت به این متنهام نظر بدید و بیشتر به یکی دو تا متنم نسبت به محتوای نوشتم نظر دادید که این جواب شما منو قانع نمی کرد اما حالا با دلیلهاتون فهمیدم که چقدر مشغله دارید با وجود اینکه من هم زیاد دارم اما بگذریم .................. هميشه شادم حتی اگر زندگی بر وفق مرادم نگردد زيرا خدا را دارم و او از رگ گردن به من نزديک تر است و فقط اوست که تنها دوست و یار و سایه و دست مهربان و انیس من است زيرا در اين دنيا هيچ کس دوست واقعيه انسان نمی شود و همه می چاپند و می خورند و می دزدند.

نرگس ترک زاده

بهر حال شما هم که دیروز گفتید مراجعه کنید به نظر خودتان با چشمک توی وب من فهمیدم تا وب شما هم این جور نظر دادنش پیش رفته دیگه از دست این مزاحمه خسته شدم یک مدت مجبور بودم به خاطر نظر هاش نظر ها را کنترل کنم و چون از کنترل کردن نظرات خوشم نمی یاد نمی دونم حالا چی کار کنم !!!!! نمی دونم شاید وبم را تعطیل کنم و وب جدیدی بسازم و به آنجا رفتم آنهم با نام حقیقیم دیگه نسازم تا خیالم از دست مزاحمه راحت بشه که دیگه به اسم من پیام نذاره . واقعا از شیطنک جهان اینترنت خسته شدم نمی دونم ماها واقعا مسلمونیم که این بلا ها به سر هم می یاریم . مگر نباید بهم راست بگیم و اعتماد کنیم !!!! بهر حال فکر می کنم جواب سوالهاتون را دادم و باید اضافه کنم جواب سوالهام توسط شما همیشه کاملترین جوابها بوده و ممنون که وقت شریف و کمیابتان را صرف من کردید . این را هم باید بگم که من هیچ وقت از سوال پرسیدن دوستان عصبانی نمی شم در مورد خطاطها هم من یادم نمی یاد که نوشته باشید که من از کدوم دسته هستم!!!!

نرگس ترک زاده

دلتنگم از انسانهای دو پای انسا ن نما و مسلمان نما راستش من بدون منظور هيچی راجع به دلخوريم نگفتم چون ديدم انقدر دوست داريد که نظر بده و نيومدن من به وبتان برای نظر دادن جائی را کم نمی کنه ؟! اما اين رو بگم ته دلم هيچی از شما نبود حتی نسبت به مرتضی نام هم نبود فقط چون خواستيد بگم گفتم نظر مرتضی نام و شکلک ...و...ازر جمله توقعات منه نه ناراحتیم من از هیچ کس ناراحت نمی شم زیرا به زلالی قلبم برای نوشتن محتاجم اما توقعاتم را می گم اون هم اگر بخواد مثل شما که خواستید بگم . من هم سرم شلوغه اما هر وقت بخوام نظر بدم می رم توی وبی نظر می دم که ارزش داشته باشه که وقتم را بذارم مثل وب شما ای جوان پاک انديش هميشه در ره حق و حقيقت واقعی موفق و پيروز مندانه تر از قبل پيش روی نظرات شما را با اجازتون ارسال به وب قلبم می کنم نه وبم چون می خوام فقط خودم بخونم چون برای وب من می نويسيد نمی خوام يکی مثل مرتضی نام خدائی نکرده پيدا بشه و توهين به نظر شما کنه ؟! چون هر کسی نمی تونه نظرات درک کشف درون انسانی که شما می دید را درک کنه و احتیاج به چشم دل است ؟؟؟!!! بيشترين دليل پاک ک

نرگس ترک زاده

بايد اين رو بگم وقتی نظرات شما و متنهای کامل و درست و بهينه و رو حانی شما را می خونم سير نمی شم و کاشک طولانی تر بود آنهم در جهت کشف دريچه های نوی معرفت درون انسان که متنهای شما مملو از معرفت واقعيه يا حق

ن. ت

دوست خوبم سلام تمام حرفهايتان معنا دار و قشنگه ؟! و من با دلچسبی و خوش بينی تمام هميشه خواندم و هميشه بهترين مسير را سر راهم نشان داد مخصو صا وقتی جواب سوالی که راجع به عشق را داديد زيرا من را راهنمائی کرديد که چه کنم !!!! بهر حال جوابهای ديروز من بيشتر مربوط به متنهای شنبه ساعت ۹ به بعد شماست و نتو نستم متنهای يک شنبه ساعت ۹ به بعد شما را ب کامل دیروزبخونم بيشتر جوابهای ديروزم مربوط به پاسخ سوالات روز شنبه و امروز مربوط به پاسخ سوالات روز يک شنبه هميشه توی کلامهاتون حق را به شما دادم من رو هم به خاطر توقعم ببخشيد اين يک اخلاق نا خوش منه... منه که سعی می کنم تر ک و عوضش کنم در مورد آپ کردن حق با شماست من اول به نيت استفاده همگان می نوشتم و با حوصله و دير آپ می کردم اما وقتی ديدم انسان واقعی نيست آن هم در جهان اينتر نت که کامل جواب و با هوش و گوشش بخونه وبم را تعطيل و بيشتر حالا که دارم می نوسم برای دل خودم دارم می نويسم اما حالا که دوست خوبی به مانند شما پيدا کردم هر وقت شما خواستد بگيذ آپ می کنم زيرا هر وقت تونستيد مطالبم را بخونيد و آماده خوندن متن جديدی شويد بگوئيد تا آپ کنم

ن. ت

در مورد تعداد نظرات ۳۰۰ تا که گفتم و دلتنگيم از آدم نما ها و مزاحم وبم کلی نوشتم زيرا دیدم در وب شما می تونم حرف دلم را بزنم تا نظر شما را دريافت کنم ؟ پس خوائی نکرده فکر نکنيد به نيت شما نوشتم می دونم که اين جور فکر نمی کنيد فقط برای راختی خيال خودم نوشتم . قبول کنيد که من چون دخترم نمی تونم به وبم به تمام نظرات خوش بينانه بنگرم زيرا تجربه يک سوء استفاده گر و مزاحم در وبم را دارم و نمی خوام تا مزاحمت اون رفع نشده نظرات شما را بخونه و بخواد چيزی بگه که من تحمل نکنم !؟ چون نظرات شما در وبم خيلی ارزشمنده ! فعلا نظر شما را به وبم ارسال نمی کنم . و فقط در وب قلبم ارسال می کنم . کیه که دوست خوبم گرفتاری نداشته باشد به خدا امید داشته باشیم او جان پناه ما است همچون سپر از ما محافظت می کند جان ما تنها در نزد او آرام می گیرد و...... حضرت علی علیه السلام فرموده اند : نشانه کسی که شیفته پاداش آخرت است بی رغبتی به جلوه های دنیاست . . دکتر چمران فرموده است : خدایا تو راشکر می کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد مندان را لمس کنم و به ارزش کیمیائی درد پی ببرم

ن. ت

و خواسته های نفسانی خود را زير کوه غم و درد بکوبم و هنگام راه رفتن بر روی زمين و نفس کشدن هوا - وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم و موحوديت وحود خود را حس کنم. و.............تا بعد اگر کلامی در گفتمن توقعاتم زدم که شما را در قبل ناراحت کرده ببخشيد اما می دونم بهم حق می ديد که من نمی تونم به ديد همه نظر ها با ديد مثبت بنگرم و بايد مطمئن شوم که دوست واقعی من هست که با ديد مثبت بنگرم اين حرف را کلی نوشتم يا حق با بهترين دوستم الله عشق و دوستی يا علی مدد ( ع)

ن. ت

ديگه تا اينجا جواب متنهای تا دوشنبه شب شما را هم دادم التماس دعا

ایوب

[نیشخند][گل][زبان][نیشخند]