hitchcock_portrait.jpg

 

سرگيجه!

خوب خيلي پيچيدست! شايدم نيست و من گيج و خنگ شدم! بگم يا نگم؟ خوب همه راجع بهش حرف مي زنن. مردم ما هم كه ماشالله خدا! آخرش! چيه بهم نمياد حرف سياسي دروكنم! اما دارم مي كنم! والله خودم هنو شك دارم كه راي بدم يا ندم!؟! لابد تو نداري! احتمالا يا مطمئني كه راي دادن احمقانست يا اينكه وظيفه است و اينا! اما مي خوام راجع به يه چيز ديگه حرف بزنم. حق راي!... من الان زيادي شاي احمد زدم تو رگ و حال طبيعي ندارم...

اين راي دادن به شكل مدرن تا جايي كه من مي دونم نتيجه مشروطه است! مشروطه اي كه سر شلاق خورن نمي دونم چي چي آقاي شكر فروش شروع شد و بعد يكي گفت ما عدالتخانه مي خوايم و يكي گفت عدالتخانه رو كي بايد اداره كنه و يكي گفت يكي از طرف مردم و اينا و يهو پروانهه پر زد و انقلاب مشروطه اتفاق افتاد! پروانهه چي كاره بود؟ اي بابا اين پروانهه با بال زدنش سرنوشت ما آدما رو سرشته! كجاي كاري... يه اصل تو فيزيك داريم به اسم اصل پروانه اي. اين اصل ميگه كه توي يه شرايط خاص ممكنه يه پروانه پر بزنه و توليد ناپايداري تو هواي اطرافش بكنه و بعد اين ناپايداري، ناپايداريهاي بيشتري رو توليد كنه و يهو يه طوفاني راه بيفته كه خدم و حشم رو باد ببره! يه جور ديگه هم توضيحش ميدن: يه لشكري رفته بود جنگ. اين لشكر دم پيروزي بود كه يهو سم اسب فرمانده رفت رو يه سنگ ريز. از قضا ميخ نعل جناب فرمانده موقع ساختن توسط آقاي آهنگر خوب حرارت داده نشده بود و سست بود. واسه همين ميخ در رفت و نعل سم اسب برگشت و اسبه سر خورد و فرمانده افتاد و تو افتادن دشمن سرش رو قطع كرد و لشكر بي صاحب شد و جنگ برده، باخته شد و نيروي غالب همه رو لت و پار كرد و يه تمدن مهم رو از كره زمين محو كرد! فقط به خاطر اينكه آهنگر ميخ رو خوب نساخته بود! حالا فكر كن كه احتمالا اشتباه آهنگر بخاطر بي حوصلگيش بعد از يه دعواي حسابي با عيال بر سر حرفهاي علياحضرت مادرشوهر بوده... و اينطوري نيشهاي يك مادر شوهر، خواهر و مادر يه تمدن بزرگ رو با هم پيوند داد....

القصه! شلاق خوردن اين چي چي آقاي شكر فروش پروانهه رو پروند وُ يهو اين گفت عدالتخانه وُ اون گفت ضمانتنامه وُ اون يكي داد زد مجلس وُ اين يكي مشروطه وُ اون طرفيه مشروعه وُ اون طرفتري مشروطه مشروعه وُ يهو طوفانه به پا شد آقاي ستارخان و باقر خان جناب محمدعليشاه قجر رو از رو تخت كشيدن پايين و تاج سلطنت مطلقه رو بادبان كردن! بگذريم از اينكه چه قدر خون آبا و اجداد ما ريخت تا هر ايراني بعد از اين طوفان حق راي پيدا كرد! بعدنا يه پروانه ديگه پريد و طومار سلطنت رو كلا به باد داد و نفوذ راي مردم رو تو اداره مملكت بيشتر كرد! چطوريه كه خيلي ساده از اين حقمون مي گذريم؟ اين سواليه كه اونايي كه خون پدران و مادرانشون رو فراموش كردن بايد پاسخ بدن. اصولا سياست يعني انتخاب بين بد و بدتر! هنر اينه كه ما بتونيم بين بد و بدتر انتخاب كنبم و الا هر ننه قمري (به فتح قاف و ميم، نه به ضم قاف و سكون ميم=كفتر) مي تونه بين خوب و بد انتخاب كنه. لااقل تجربه انتخابات رئيس جمهوري به همه نشون داد كه چقدر يك انتخاب روي زندگي تك تك ما تاثير مي ذاره! كاري به خوب و بدش ندارم اما همموم با هم موافقيم كه تو اين يك سال زندگي همه تحت تاثير يه انتخاب قرار گرفته... 2300 سال طول كشيد تا بعد از تجربه تشكيل حكومت ايرانيان توسط كورش بزرگ، مردم صاحب قدرت كمي تو اداره مملكت بشن و بعد 200 سال ديگه طول كشيد تا عمق نفوذ راي مردم بيشتر بشه! حالا مردم سياست مدار ايراني رو باش: همشون مثل همن! من تو اين جنايت شريك نميشم! تا حالا چي شده! همش كار انگليساس! بازي رفسنجانيه! ما انقلاب كرديم كه اله بشه بله شد! ياد رضا خان بخير! و... و... و...

مسووليتمون در برابر آيندگانمون كجاست؟ من هميشه از مردمي كه تو زمان داريوش سوم ملك ايران رو در برابر اسكندر باختند به بدي ياد مي كنم! در عين حالي كه مي دونم فساد و بي كفايتي دربار هخامنشيان به اوج خودش رسيده بود اما مردمي رو كه با عدم حمايت از دولت مركزي سرنوشت تاريخي ما را عوض كردند نمي بخشم! حكومت بد بود، اما اونا باید ايران رو براي ما حفظ می كردند! اسكندري ها 80 سال تاريخ ما را تو دستشون گرفتن... از اون وحشتناكتر حمله اعراب به اين مملكت بود كه اينبار تو اوج بي كفايتي پادشاهان ساساني رخ داد! بعد از اين حمله صدها سال ايرانيان آواره و برده و بي هويت شدند تا بالاخره تونستن خودشون رو از نو تعريف كنن! من مردماني رو هم كه ايران رو در مقابل عرب باديه نشين باختند نمي بخشم! ثمره كار اونا صدها سال آوارگي، گم كردن هويت و تاريخ يك ملت شد. حداقلش اسكندر از يه تمدن بزرگ وارد ايران شد اما عربا همين كه فهميدن بتها خدا نيستند انگار كه كشف شگرفي كردند و فقط اونان كه اينو مي دونن، حمله كردن تا به بقيه بفهمونن كه خدا يكتاست و بتها خدا نيستن! و چه فاجعه اي ميشه وقتي تمدن بزرگ اسير تمدن كوچك بشه... ميشه صدها سال گم شدن نام ايران در بني اميه و بني عباس و آل فلان و آل بهمان و تيمور و چنگيز و ...

فكر كنم دز شاي احمدم بالا بوده! خلاصش كنم نازنين! بهر دليلي كه ناراحتي، حق داري اما از ايران براي بچه ها و نسلاي بعد نگه داري كن! اصلا دوست ندارم مثل مردم دوره داريوش سوم و يا يزدگرد راجع بهم صحبت كنن...

/ 34 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيما

حالا اگر انسان قادر به اثبات هيچ نظريه ای نباشد. پس نتيجه می گيريم که ممکن است، هم حرفهای وطن فروشانه من درست باشد، و هم عقاید وطن خواهانه شما.... جمع نقضین چطور ممکن است؟؟؟!!!!!!!!!! دنیای غریبی است نازنین.....

وانیا

سلام به داداشی بامعرفت خودم

نغمه

سلام! بازم بگم نوشتها ت به دلم نشست! قشنگ بود منتظرماااااااااااا تندی بدو بيا

فاطمه

سلام!مرسی که بهم سر زدی! جمله ات خيلی جالب بود!ممنون!

ماريا

سلام ممنون که اومدی و ممنون از نظرت. ببخشيد مدتيه سرم شلوغه زياد نمی تونم بهت سر بزنم.

يگانه

سلام ببينم تو با خرده ريزهات چکار می کنی؟!!!

مهدی

سلام وبلاگ قشنگی داری من هم در رابطه با محرم نوشتم خوشحال می شم بيای

امير

سلام رفيق ... چشم ما روشن . پس کی دوباره می نويسی ؟

شهرام

سلام عزیزم تنهایت رو خریدارم با تمام دلتنگیهایت به قیمت تمام واژه های دنیا فروشنده ی؟ تنهای را دوست دارم با دلتنگی همشه ره بده به من خریدارم فروشنده ی به قیمت تمام شعرها به قیمت شاعری