Santuri.jpg

علی سنتوری

فیلم علی سنتوری رو دیدم. زود قضاوت نکن... دلایل کافی واسه خریدن دی وی دی قاچاقش داشتم. اصلا مگه تو وکیلشی؟ یا قاضینی؟ (قاضی ای سخته علفش رو نون کردم ساده تر رو زبون بیاد نون رو میشه به دهن برد اما علف رو که بنده شرمندتم آنزیمش رو ندارم!). نمی دونم کی و چطور می تونه فیلم بهتری از این راجع به اعتیاد بسازه!؟ البته غیر از خودم... همیشه آدم بهتری وجود داره... خودم اینو خوب می دونم اما حداقل آدمای کمی می تونن بهتر بسازن... چطور میشه بهتر از این عاقبت اعتیاد رو دید. عاقبت دردناک اشتباها رو... وقتی این فیلم تحمل نمیشه فکر می کنی چی تحمل میشه؟ خیلی دقیق دیدم که بفهمم مستهجن ترین صحنه ها و رکیک ترین دیالوگهای تمام فیلمای بعد از انقلاب کجاشن اما ندیدم! لابد خیلی مستهجن و رکیکم... یکی من رو به راه راست هدایت کنه. بچه که بودم دست راستم تو توستر سوخت. لکش تا سالها مونده بود. از رو اون بود که می فهمیدم دست راستم کدومه!؟ اما بدن لاکردار قلم به دست مزدورم تو این سالا اثرش رو ترمیم کرده. حالا هرچی نگاه می کنم دست چپ و راستم مثل همه!

کم کم دارم دیوونه می رم؟ کجا می رم؟ دیدن مادربزرگ. بخورم اشی مشی بعد میام تو منو بخور؟ دیوونگی خوبیش به اینه که چپ و راست و ماتحت و مابعد همش عین همه! ماها اصلا چی رو تحمل می کنیم؟ امروز یه لیست از چیزایی که تحمل می کنی بنویس... و اونایی که نمی کنی! مثلا گرونی رو تحمل می کنم... دروغ رو تخمل می گنم... دزدی رو که اصل حاله... دو کلمه گفتگوی دو طرفه رو ابدا تحمل نمی کنم... غیر از من رو که نگو... خیلی صبوریم نه؟ واسه اینکه حال طرفمون رو بگیریم خودکشی می کنیم! یه بنده خدایی بود یه دختری رو بهش ندادن به نشونه اعتراض رفت جلو خونشون خودش رو با بنزین آتیش زد مرد! اینو راسکی گفتما... تو تهرون زندگی می کرد یارو... کجای دنیا واسه اعتراض خودشونو می کشن... به خودتون مربوطه... انقدر رای ندید که کلا بساطش رو جمع کنن.

یادته رفیق کم حافظه که می گفتی همشون سر و ته یه کرباسن؟ من که دیگه تفاوت سر و تهم رو نمی دونم اما یادمه نفت 9 دلار رو که استکبار کردتش 100 دلار! یادمه طرح تثبیت قیمتهای مجلس رو که می گفت نباید قیمتا بالا بره و الان نرفته بالا... دختر نرو بالا! بنزینی که سالی 20 تومن روش می رفت رو یادمه... الان لیتری چن می خری؟ چن می بُزی؟ بز بز قندی... یادمه که فیلم و موسیقی داشت راه می رفت... دیروز فیلم رو دیدم نشسته بود... موسیقی هم دیدم ... بود... یادمه خونمون ته تهش 30 میلیون بود کف می نمودیم امشب شنیدم شده 140 میلیون... ای خدایا شکرت... اون موقعها بعضی خونه ها رو هم یادمه که140 میلیون بود... اینم یه راهشه... با چار کلاس و بدون نیم خط سوات و ...وز ...وزهای گوش کر کن! بیشین سر جات بینیم با حال نریم... من تقاص خریت و حماقت تو رو باید بدم؟ خیلی عرضه داری می خوای واسم سیستم رو عوض کنی بزغاله؟ راه دیگه ای بلدی؟ ورد بلدی بوخونی پودر شن؟ قهر کردی بیان نازتو بخرن عزیزم؟ آخیش حیوونکی... حیوونکی... حیوونک... حیوون... مرده... حیوون به عربی یعنی زنده... راسی چرا عربا وقتی اومدن ایران کتابامون رو آتیش زدن؟ چند تا کتاب خوندی هپلی؟ خیلی بهت برخورده؟ به چشم چپ اسب سعدی! لطف فرموده تعداد کتابهایی که خوندی رو واسم بنویس... بنویس دیگه افلاطون... نه تو فیسا غورسی! یعنی فیسوی غر غرو! فیساغورسچیه... چی کار می تونستیم بکنیم؟ اونا همش رو از قبل معلوم کردن؟ ببین اون موقعی رو که هممون داریم غرق می شیم... افتادی توی آب آب از تو دماغت میره تو ریت... موج بالا پایین می بردت... سرفه می کنی و آب دریا رو از دماغ دهنت می پاشی بیرون... نفست سخت در میاد و خستته... موهات رو صورتت پخشن همش فکر می کنی که این شاید یه رویاست حالا تموم میشه... اصلا چرا تو؟ تو که بچه مثبت ماه شب چهار! چرا خدا نمیاد کمکت... نه نه اصلا دل خدا نمیاد یه جوونی که عاشقشه بمیره... لابد تا حالا قبرستون نرفتی... موج بزرگ میاد می ری زیر آب... دست و پا می زنی و بالا رو می بینی... چشمات می سوزه و سینت فشار سنگینی داره... ایندفه فاصلت تا سطح آب خیلی زیاده عزیزم... می ترسی چشمات از وحشت گرد میشه و با فشار می خواد حدقت رو پاره کنه... با همه قدرتت دست و پا می زنی اما نمی رسی تحملت تموم میشه... اگه خوش شانس باشی ایست قلبی می کنی و بقیش رو نمی فهمی و الا یه نفس عمیق از آب طوفانی می کشی که نطفش رو خودت بستی... دیگه مرگ رو حس می کنی... ترس و وحشت تو اوج... لیست کرده ها و نکرده هات رژه می رن و دیگه فایده ای نداره که باید ریغ رحمت رو سر بکشی...

اینا رو گربم میچو تو خواب داشت بهم می گفت. از طعم ریغ رحمت از خواب پریدم. احساس خفگی می کردم. نزدیکم میچو نشسته بود داشت سرفه می کرد. خیس هم بود. هنوز نمی فهمیدم که درست چه ساعتیه و چقدر خوابیدم. بسته خالی قرص دیازپام 10 کنار بالشم بود. تلویزیون داشت یه افتتاحیه پخش می کرد. صداش مثه وز وز زنبور میومد. سرم سنگین بود. یه بغض نمی دونم از کجا اومده بود تو گلوم. سرم رو چرخوندم. حالم از خودم بهم می خورد. شده بودم مجسمه عصر جمعه! رو لپ تاپم دی وی دی علی سنتوری داشت پخش میشد. فیلمی پر از صحنه های رکیک و سخنان مستهجن. با خودم گفتم آینه عبرت و آتقی خودمون کجا این یارو کجاست؟ خونه مادربزرگه؟ هزار تا قصه داره، شادی و غصه داره. میچو نگام می کرد وپشت دسشو می لیسید. حس کردم داره بهم میگه فیساغوره!

/ 18 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منم بابا...

ای میلم یادم رفت[خجالت]

سارا

سلام. ببین راه حلش اینه که خیلی فکر نکنی. مگرنه قاطی می کنی ها. من خودم قاطی کردم بعد هم گم شدم. الان چند وقتی هست نمی دونم کجام.

مهدی

شاید حق با تو باشه... کم کم ممکنه کرکره رو بکشم پاین...

ابی

درود داش مهدی یه سری به این آدرس برو فکر کنم خوشت بیاد http://www.vazna.com/article.aspx?id=776

مهدی

خسمه... تا اطلاع ثانوی دیگه چیزی نمی خوام...

فرناز

سلااااااااااام.به همه ی دوستای قدیمی. دلم برای همه تون تنگ شده بود خیلییییی زیاد. یه پست اجباری منو دوباره کشوند به خونه ی قدیمی م. [لبخند] تقدیم به همه تون [گل]

ابی

درود مهدی جان خیلی وقته آپدیت وب لاگت آپدیت نمی شه. خیلی دلم می خواد چیزایه جدید ازت بخونم. یه تلاشی بکن و به دعوت همه بروبچ لبیک بگو. موفق باشی