goodbye.jpg

 

خداحافظ........

  

بعضي وقتا انقدر حرف دارم كه نمي دونم از كجا بگم، اما يه روز بعدش مي بينم كه ديگه هيچ حرفي ندارم و مي خوام ديگه يه وصيت نامه بزنم بيخ اي وبلاگو (شيرازي بوخونش) و اونو به زباله دون پرشين بلاگ بسپارم تا آروم آروم پاكش كنه و بخشي از زندگي من براي هميشه محو بشه .... يادم به دوستاي خوبي ميفته كه اينجا پيدا كردم... بالاخره هر كاري يه پاياني داره! تهش اينه كه تموم ميشه! يكي ديگه اون ور مخم مي گه بچه! يه وبلاگ تاريخي بزن تا 70 سال ديگه! اونوقت ازت تو 94 سالگي بعنوان پيرترين وبلاگ دار قدرداني مي كنن و اسمت تو تاريخ مي مونه! شايد تو كتاب ركورد دارها هم اسمت رو بزنن! نمي دونم اون نمي دونم كجاي مخم از كجا مطمئنه كه من تا 94 سالگي هنوز روي زمينم نه زير زمين! روبات قاتله داره تموم میشه!

 يه شور داخلي با كودك و مرد و زن درونمون گرفتيم و هي سبك سنگين كرديم كه بايد بمونيم يا خداحافظي كنيم! تهش اين شد كه هر سه تاييشون راي دادن كه ديگه نوبتي هم باشه نوبت خدافظيه! از بچگي هر وقت مجري برنامه كودك اينو مي گفت حالم گرفته مي شد! مي گفت: ‹‹ خوب بچه ها جون ديگه نوبتي هم كه باشه نوبت خداحافظيه›› غصم مي گرفت! معنيش اين بود كه ديگه كارتون نمي ذاره! يعني آخر دنيا!.......

خلاصه به اتفاق آرا كودك و بالغ و والد و زن و مرد و كليه عهد و عيال درونيمون حكم به خداخافظي با همه دوستاي گلم داد. تو ذهنم اسم تك تك وبلاگاتون هست! كه چه جوري اومدم منت كشيتون تا بهم لينك بدين و اسم من رو بزنين تو وبلاگ قشنگتون!

هر كي اومد اينجا فكر كرد من اسم وبلاگم نگاه + من شده چون مي خوام به بقيه بگم كه مثبت به همه چيز نگاه مي كنم! البته اعتراف مي كنم كه بيشتر عمرم رو صرف ديدن نيمه پر ليوان و حتي قطره هاي آب داخل ليوان خالي كردم اما فقط به اين دليل اسم وبلاگم رو گذاشتم نگاه + من  كه قبلا يكي ديگه اسم وبلاگش رو گذاشته بود نگاه من و منم كه اصرار داشتم اسم اينجا رو نگاه من بذارم مجبور به استفاده از علامت + شدم!!! اينم گفتم كه مشغول ذمه (هيچ وقت نديدم كسي بنويسه مشغول ذمه! واسه همين نوشتنش رو بلد نيستم! شايد مشقول زمه، يا مشغول ضمح باشه!!) خلاصه مشغول ذمه نباشم.....

في الحال از اونجايي كه ما هميشه به ديكتاتوري اعتقاد راسخ داشتيم و اصولا راي گيري و حقوق بشر را به محتويات دماغ الاغ هم نمي گيريم، خواستيم تا همه روانشناسان عظيمه دنيا را في الحال عقيم الفكر در پراسس و آنليز جناب خودمان بنماييم و برخلاف راي كودك و والد و بالغ و زن و مرد و كليه عهد و عيال درونيمون راي صادر كرديم و خنديديم به ريش (در متن اصلي كار ديگري كرديم به ريششان كه به دليل مسايل اخلاقي خودسانسوري فرموديم!) خلاصه خنديديم به ريش عاليجناب فرويد و جناب مستتاب كارل گوستاو يونگ و تامس هريس منورالفكر! و تصميمي از جاي ديگرمان درآورديم و ‹‹باي نحو كان›› وتو كرديم ما حصل آراي كودك و زن و غيره! مخلص كلام دستور فرموديم بمانيم تا روز آخر... اسم اونجامون رو هم كه هنوز روانشناسان شناسايي نفرموده اند گذاشتيم ‹‹كرم درون›› اين كرم درون گاهي كاري مي كند كه با هيچ كارل گوستاو يونگي هم نمي شود روي آن را ماله كشيد... مي خواهيم باز هم از هرمنوتيك  حرف بزنيم و روانشناسي!  تازگيها به سرمان زده كه چرا اين مردك ويل دورانت تاريخ تمدن داشته باشد ما نداشته باشيم! از اينرو در چند مقاله پدر و مادر تاريخ تمدن را بهم پيوند خواهيم داد،خفن، كه فراخ به آن علاقه مي فرماييده بوده ايم! مانده ايم نامش را چه بگذاريم بالغمان مي گويد بگذارتاريخ تمدن مهدي كه پوز ويلي (ويل دورانت) را بزنيم و كودكمان مي گويد بگذار تاريخ تمدن الفي اتكينز! في الحال مجدد تصميم گيري را به كرم درون سپرده ايم تا او خود بخندد به ريششان (مجددا خودسانسوري كرديم)!

 

اینم رو همه قبلیها بمونه!.................

/ 26 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

سلام خيلی از حرفات و قلمت خوشم اومد بار اوله که وبلاگتو ديدم دلم می خواد بيشتر بحرفيممسخره نکونيا ولی ادم خوش فکری به نظر ميرسی به هر حال اگه حوصله داشتی واسم ميل بزن يا منو با همين ايدی ادد کن تا با هم چت دروکنيم .من غزل از تهران و شيرازم بای

سيد مهدی موسوی

سلام عزیز! « همه ی آنچه می خواستی درباره یک مهدی موسوی بدانی اما هیچ وقت جرات نمی کردی بپرسی!!! » با آدرس جلسات کرج و تهران مصاحبه مفصل و خواندنی با « روزنامه کارگزاران » یک شعر داغ چاپ نشده... بعد اینهمه نبودن آمده ام و منتظرت هستم...

امير

پس چرا نمی نويسی رفيق ... منتظريما

شیطونک

مرد حسابی چرا دل منو میلرزونی؟؟ این قد غصه خوردم که نگو شانس اوردی بیچاره بودی اگه بای بای میکردی

شیطونک

ای وای سلام یادم رفت خوبی داداش مهدی؟ حالا این چه کاری بود کردی داداشی؟؟ اولش همچین خون به جگرمون کردی که تا وقتی رسیدیم اخرش دلمون ترکید که!!!! قبلنم از این شیطونیا کرده بودی سر الفی همه رو به شک انداختی یادته؟ مواظب خودت باش داداشی بای بای یه دونه از اون مشتها هم یادت باشه به خودت بزنی

فاطمه.::.گل یخ.::.

بهار را باور کن... باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است ............................................... خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟ باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن... پیشاپیش فرا رسیدن عید باستانی نوروز را به شما دوست عزیز تبریک می گویم

فاطمه.::.گل یخ.::.

سلاملابد می خوای منت کشی کنیم که نرو خوب برو امیدوارم همیشه و در هر جا هستی موفق و شاد باشیدوست خوبی بودی

فاطمه

سلام! آخه چرا؟! در هر حال هر جا که هستی سال نو مبارک! اميدوارم سال خوبی داشته باشی!