چی میبینید؟

 

هرمنوتیـــــــک

پاسخی به تمام سوالات بشر یا بزرگترین معمای لاینحل!

باز هم هرکی هستی و بهر دلیلی از اینجا رد می شی اینو بخون!

قسمت دوم

زندگی در جریان الکتریسیته!

اولش زمین رو کندن و تلفنمون قطع بود بعد که وصل شد پرشین بلاگ ادا اطوار میومد! دست آخر هم که از تو دانشگاه داشتم کارا رو راست و ریس می کردم برق رفت.... اینم بمونه... خلاصه هیچکس نمی خواست که من ادامه بدم! یادمم باشه از شای احمد یه هزینه تبلیغاتی بگیرم! دیگه اینکه اگه بدونین پرشن بلاگ واسه این پست چه به سرم آورد! می شینین زار زار گریه می کنید! خدا وکیلی! ببین ساعت ارسال این نوشتم چنده؟ 20.gifالهی .... قبل از که بحث رو شروع بکنم می­خوام بگم بعد از دیدن صحنه حمله اسرائیلیا به قانا فقط می تونم سرم رو پایین بندازم و بگم از انسان بودن خودم شرمندم..... اینم بمونه...... روز پدر به همه باباهای خوب دنیا مخصوصا بابای تو مبارک!

برگردیم سر بحثمون! دیدیم که همه چیز برای درک شدن توسط مغز انسان اول باید به جریان الکتریکی تبدیل بشه. بنابراین تمام وقایع دنیا رو از طریق الکتریسیته دریافت می­کنیم. این جریان الکتریکی توسط یونها بین نورونها برقرار میشه که کاری بهش نداریم ( خودتون برید تو زیست بخونید!) یه دلیل محکم واسه اینکه بگم تو جریان الکتریسیته زندگی می­کنیم، بیماران شیزوفرنیه. این بیماران در اصل در بیداری خواب می­بینن! مثلا وقتی که شما دارید باهاش صحبت می­کنید شما رو می­بینه، اما ممکنه یه دفعه ضمن حرف زدن ببینه که یه آقا یا خانم گودزیلا هم داره بهش حمله می­کنه! و واکنشهای شدیدی انجام بده و داد و فریاد کنه و از اینا. این یک اختلال مغزیه که طی اون خط روی خط میفته. یعنی خطوط مرکز خواب دیدن و تخیل روی خطوط حسی که از چشم و گوش و... به مغز می­رسن میفته و اطلاعات با هم قاطی میشن! ولی بیننده اینو نمی دونه و وقتی که به بیماریش پی می بره دیگه نمی دونه راست کدومه دروغ کدومه! ( خدا رو شکر قابل درمانه)

صدالبته بحث ما راجع به بیماران مغز و اعصاب نیست. این مثال رو زدم که روشن کنم ما در سیگنالهای الکتریکی زندگی می کنیم و چقدر وحشتناکه اگه این سیگنالا بهم بریزن! بحث اصلی اینه که می خوایم بدونیم چرا برداشت آدمای سالم از یک قضیه متفاوته؟ اول یه مثال می زنم: فال حافظ! یکی از رسوم زیبای ما ایرانیاست! توضیح لازم نداره! معمولا آقا حافظ ما رو بی نصیب نمی ذاره! اما چرا؟ واقعا روح آقا حافظ بالای سر ماست و دست ما رو روی صفحه ای خاص می بره؟ نه! قضیه به فرم اشعار حافظ برمی گرده. اشعاری دو پهلو که کمتر مطلب رو لخت و عور بیان می کنه و هزار جور دور می زنه! شاید چون می خواد هرکسی متوجه منظور اصلیش نشه و آدمای خاصی مفهوم رو بگیرن!؟ اغلب اشعار این همشهری گلم همزمان دارای ابیات ناامیدی، امید و عشقه. همچنین احتمال نرسیدن به عشق توام با اینکه باید واسه رسیدن بهش هرکاری کرد! حالا دو نفر رو تصور کنید که دارن فال می گیرن و واسه هردو شون یه شعر میاد. اولی عاشقه و نگران دومی کارش یه جایی گیر کرده ( این فرض محال نیست چون اغلب کسی فال می گیره یه مشکلی داره). من الان واقعا یه فال می گیرم! بذارین برم دیوانش رو بیارم.....

 ای پستهء تو خنده زده بر حدیث قند              مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

...

خواهی که بر نخیزد از دیده خون               دل در وفای صحبت رودِ کسان مبند

...

 

این دوتا بیتش بود! خودم خداییش کف کردم! بیت اول نصیب فالگیره اوله و بیت بعدی مال دومی! اولی امید به یه عاشق خسته است و دومی می گه دل به اینهمه آدم بی وفا نبند! یعنی اینکه ما از بیتهایی از یه شعر حافظ رو انتخاب می کنیم که به حالمون بخوره! و البته اغلب اشعار این کاکوی ما همینطوریه! بهمین دلیل هیچوقت با او یکی کاکوی دیگه ما جناب اجل معلق! ملقب به سعدی! نمی تونید فال بگیرید. چون راست و حسینی حرفش رو جوری زده که بچه 3 ساله هم می فهمدش و دچار ابهام و ایهامی نیست که بشه به حال خودت بخورونیش! ( دفاعیه: جان همتون من مشتری فالگیری حافظما! چون دلم می خواد از این شعرای قشنگش، وقتی مغزم هنگ می کنه، یه ایده بگیرم و با همین دیدی که واستون گفتم فال می گیرم.) اینم بمونه....

پس یکی از عوامل اصلیه تفاوت برداشت از یک متن یا رویداد اینه که ما اتوماتیک به تفسیرها و برداشتهایی نزدیک می شیم که از قبل ته دلمون اونو دوست داریم! یه مثال دیگه سیاستمداران تاریخ ما هستند! گروهی داشتیم با عنوان سوسیالیستهای خداپرست، اینا قرآن رو جوری تفسیر می کردن که انگار خدا کمونیسته! گروه دیگه لیبرالیستهای مذهبی، اینا هم تفسیرشون جوری بود که گویی خدا لیبرال دموکراته! چرا؟ گفتم جوابشو که! چقدر می گی چرا؟؟ بابا یه بار گفتم چون کمونیسته خودش دنبال آیات شبیه کمونیسم می گرده اونا رو واست قطار می کنه و ایضا لیبراله! مثل همون فال گرفتن! پس اصولا اغلب ما از زاویه ای به وقایع نگاه می کنیم که خودمون دوست داریم نه اون زاویه ای که حقیقت داره! اینم بمونه....

اما چند تا دلیل دیگه واسه اینکه تفسیرمون از یک اتفاق با هم فرق داره:

تفاوت عمق نگاه: هر کسی با عمق خاصی وقایع رو می بینه. یه زن و مرد رو در نظر بگیرید که یه مرد آشنا رو می بینن. بعد از دیدار مرد به زن میگه دیدی چقدر چاق شده بود؟ و زن جواب میده آره هفتمین موی ابروی سمت چپش هم از سمت راست افتاده بود!؟!!؟ دیدِ یک مرد به قضیه در حد حجم و چیزای ماکروسکوپیه! اما دید یک زن چیزای ریز و میکروسکوپی! پس ما با یک دقت به جریانات اطرافمون نگاه نمی کنیم! اینم بمونه....

 

تربیت خانوادگی و اجتماعی: این یکی از مهمترین عامل تفاوت دیدگاههای افراد بشر روی سیاره زمینه! مجموعه بایدها و نبایدهایی که از خانواده یاد می گیریم و وقتی هم که می فهمیم مثلا یکی از این بایدها و نبایدها کاملا غلط بوده به سختی و با تحمل رنج زیاد می تونیم اون رو از ذهنمون بیرون کنیم! ( بازم راجع به این خواهم گفت.) اینم بمونه....

تجربیات متفاوت: احتمالا از این چیزا گرفتین که می گه: فلان طور شد و اِلِه و بِلِه و خلاصه حالا اگه 100 تا نسخه از رو این ننویسی و پخش نکنی سر یک ماه پدر و مادرت می میرن! حالا تو این کارو نمی کنی و طوری هم نمی شه! اینجا تو یه تجربه ارزشمند پیدا کردی! فهمیدی که این یک دروغ بیشتر نبوده! و دوباره هیچوقت تردیدی به دلت راه نمی دی. تو هم یه کم فکر کنی تجربیاتت یادت میاد! مثل یه واقعه­ای که به چشم دیدی! مثل یک کاری که با تردید انجام دادی! مثل تاثیر یه عشق شکست خورده! اینم بمونه....

عقل

 ما معمولا به یک کارایی عقلانی می گیم و به یه سری دیگه غیر عقلانی، اما چرا؟ آیا آدمایی که بهشون بی­عقل می­گیم خودشون هم این رو باور دارن؟ یا اینکه کارشون رو عاقلانه می­دونن؟ نکته مساله اینجاست که: درسته که هممون عقل داریم اما قوانین ذهنیمون باهم فرق داره! عقل فقط یک CPU تو مغزه. کار CPU محاسبه و مقایسه است! فقط و فقط همین! در کامپیوتر قوانین ریاضی جمع و مقایسه رو انسان تعریف می­کنه نه CPU! یه مثال بزنم:

 یه آدم قبیله باستانی تو آمریکای جنوبی رو فرض کنید. اون می­خواد که رستگار بشه و محصولاتش زیاد بشه چون امسال کم آبی بوده. باید چه کار کنه؟ مقدسین جامعشون از کودکی بهش یاد دادن که واسه این کار باید یه دختر 10 ساله معصوم رو تو معبد سر ببره و خونش رو به خدا تقدیم کنه! این پاک ترین و عزیزترین موجود رو به خداش تقدیم می کنه و در عوض به باران و آرامش و سعادت می رسه. خوب اون آدم هم به اندازه من و تو عقل داره اما قوانین ذهنیش متفاوته! اون به حافظش رجوع می­کنه. اونجا ذخیره شده که باید قربانی کنی! بدین شکل عقل اون راه حل رو تو ذهنش پیدا می­کنه!!!

 

 اما تو چی؟ وقتی محصولت کم بشه چه کار می­کنی؟ تو قربانی نمی کنی چون یاد گرفتی که بارون ربط به جریانات هواشناسی داره. در عوض به تو یاد دادن که می­تونی از آبیاری قطره­ای استفاده کنی. مطمئنا تو کار اون بشر اولیه رو وحشیانه و نامعقول می­دونی. عقل چیزی جز یک مقایسه گر نیست. اون به حافظه که تشکیل شده از آموزش محیطی و تجربیات شخصی مراجعه می کنه و واسه تو راه حل پیدا می کنه! واسه همین آدمای پر تجربه تر اونایی هستن که بیشتر آموزش دیدن و بیشتر درگیر کارای تجربی شدن. و اگر تو هم آموزش مناسبی نداشته باشی تصمیم گیریات به نظر نامعقول میاد! می خوای بگی نقش اراده این وسط گم شده و آدم رو به یه روبات تبدیل کردم؟ خوب بگو تا اموراتت بگذره! واقعیت اینه که ضریب اراده برای اغلب آدما کمه و اغلب آدما مطابق الگوریتمی که گفتم رفتار می کنن. یه دلیلش اینه که تقویت اراده خودش آموزش و تجربه می خواد! و اینم تابع میزان شانسیه که ما آدما میاریم. آیا بچه همسایمون یه دزد خلافکار خفنه و با اون دوست می شیم؟ یا یه آدم متفکر و باهوش؟ اینا خیلی مهمه! حتی اراده هم آموختنی است حتی اعتماد به نفس هم آموختنی است حتی عشق هم آموختنی است!!! این خیلی خوبه چون اگه اراده نداریم از امروز تمرین می کنیم که یاد بگیریم، اگه اعتماد به نفس نداریم خوب الان آستینا رو می زنیم بالا و اگه نمی تونیم عاشق باشیم یاد می گیریم که... اینم بمونه....

 بریم تو عکس پایین :

  

مسیر فکر!

/>/>

 

اول یه اتفاق اطرافمون میفته که تو شکل داخل بیضی نوشته شده مثل اینکه یکی از شما ساعت رو می پرسه. بعد این اتفاق از مسیر 1 ( نور، صدا، حرارت ...) به حسگرهای (چشم، گوش ...) ما می رسه و بعد همه اطلاعات به جریان الکتریکی ترجمه میشه و از مسیر 2 (اعصاب) به مغز ارسال می شه (یک جریان الکتریکی)! اما باید چه عکس العملی داشته باشم؟ مغز به حافظه وصل میشه و عمل انجام شده رو با موارد مشابه ذخیره شده تو حافظه مقایسه می کنه. آیا توهین آمیزه؟ جالبه؟ مشمئز کنندس؟ تحریک کنندست؟ دوسش دارم؟ متنفرم؟ و هرچیز دیگه. اما حافظه ما از کجا اومده؟ خوب و بد کدومه؟ حافظه ما در اثر آموزش از محیط تشکیل شده. این آموزش شامل یک سری تجربیات شخصی و یک سری آموزش از خونواده و محیط زندگیمونه.

 

بذار تا یه مثال واضح بزنم. از نظر یهودیا گوشت خوک حرومه و خوردنش یه گناهه. در حالیکه مسیحیا تو مراسم مذهبیشون از این گوشت می خورن. جالبه که وقتی مسیحیه گوشت خوک می خوره احساس سبکی و پاکی از گناه بهش دست می ده اما یهودیه با خوردن اون حس پشیمونی و گناه!!؟! دلیلش رو قبلا گفتم! دلیلش اینه که قوانین ذهنی این دو نفر با هم فرق داره! مغز یهودیه کار اون رو گناه بزرگ تعبیر می کنه اما مغز مسیحیه یک پالاینده روح! برای همین احساس این دو نفر بعد از خوردن گوشت خوک با هم فرق فوکولنزجگ! اینم بمونه....

 

نتیجه: آقایان، خانمها، حضار محترم! عقل آدما با هم تفاوت نداره! اختلاف نظرها و تفاوت برداشتها از یک قضیه به دلیل تفاوت قوانین ذهنیمونه نه عقلمون! از اینرو حق با پست مدرنهایی که از چندگانگی عقل صحبت می­کنن نیست! یعنی عقل آدما فرقی نداره! چون عقل فقط یک مقایسه گر رفتارها با قوانینه! تفاوت همه ما آدما بخاطر تفاوت تجربیات و آموزشهامونه. همینه که اغلب اوقات، کار خودمون رو عاقلانه می­دونیم. اینم بمونه....

و اما حالا یه سوال خیلی جدی خوب پس آیا عقاید ما اصالت دارن یا فقط ساخته پرداخته ذهن خود انسانها هستند؟ شما چی فکر می کنین؟ تو کفش بمونین، فعلا رو اینا که گفتم فکر کنین تا بعدا راجع به اون بحرفیم... اینم بمونه...

 خیلی حرف زدم.  نمی دونم الان حالتون چه جوریه؟ ببخشید بالای منبر که می رم جمعیت باید بیان بزور بکشنم پایین! باور کنید از نفس افتادم بسکه بلغور کردم! این آمپول درد داشت؟ بازم پنبه بذارین چون هنوز کار دارم! اِنقدِه آمپول دارم واستون... اما مدتی می خوام ساکت بشم و دیگه حرف نزنم!  بازم بمونه...

 

آمپول!

/ 46 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nafi3

سلام آقا مهدی.. خوب هستيد؟!؟! وبلاگتون خیلی جالبه من پیشیی ندیدم!!!! مرسی از اینکه به پیشی سر زدی.... در ضمن من به این زودیا آپ نمیکنم. شاد باشی.تا بعد

nafi3

راستی سااری از اينکه دير اومدم

شيطونک

سلام عزيز نميدونم چرا يه حسی به من ميگه نيستی احساس ميکنم چند روزه که نيومدی تو نت شايدم اشتباه ميکنم ولی به حر حال منتظرتم اميدوارم با يه مطلب توپ ديگه بياي و کولاک به پا کنی موفق باشی راستی تا یادم نرفته اگه تونستید این کتابا رو بخونید شاید واسه ادامه مطلب هرمنوتیک به دردتون بخوره وضعیت آخر نوشته تامس. آ .هریس به سوی کامیابی نوشته آنتونی رابینز بای عزیز

saeedeh

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شدبه منم سر بزن گلم

اسلوموشن

يه خورده از اين شای احمدی که پزشو می دی بريز کف دستت بعد هورت بکش (یعنی از دستت به عنوان نعلبکی استفاده کن) اين می شه شای احمد با طعم ببعی و بالعکس

nafi3

سلام....خوبيد؟!؟!ديدم قشنگن..اما خيلی واقعيا؛ خيلی هم بزرگن نه؟ترسناکم هستن يه ذره!!!ذل زدن تو چشام!!!

عليرضا

سلام...آپ کردی ولی ما رو خبر نکردی.يادت باشه.يه اعتراف .قبلا فکر می کردم پست طولانی جواب نمی ده ولی نظرم رو عوض کردی

آوا

سلام عقيده يعنی چه ؟ به روز شدم خوشحال می شم به هم سر بزنی .