دیشب برق رفت

 

فعلا افتادم تو امتحانا، هرچی که عمرمه تو خرداد هویجوری بوده. چند روز خیلی سعی کردم یه مطلب راجع به شریعتی تو سایت بذارم که معلوم نبود پرشین بلاگ چه مرگشه و نشد...  چند روز پیش تو یه وبلاگ که اسمش یادم نیست یه جمله ای خوندم. گاهی آدم یه جمله ای می خونه که اونو می دونسته اما نتونسته به جمله تبدیلش کنه! یه دفعه کلی کیف می کنه و تخلیه میشه انگار که مشکلش حل شده، فقط بخاطر اینکه تونسته حالشو توصیف کنه... نوشته بود می دونم که یه روزی میاد که به امروز و مشکلاتم می خندم، ولی نمی دونم کی میاد؟

 

دیشب برق رفته بود خیلی حال کردم. هر وقت که برق میره ساعت ذهن من دنده معکوس می زنه و میره توی سالهای دور 5 سال 10 سال گاهی هم 20 سال عقبتر وقتی که خیلی کوچیک بودم. یادمه اون موقعه ها که برق می رفت چقدر ناراحت می شدم، انگار منم خاموش می شدم و غصم می گرفت. دیگه نه می شد با آتاری بازی کنی نه می شد با بچه های همسایه بدو بدو کنی. بگذریم از اینکه جرات رفتن به اتاقای تاریک و ملاقات با اجنه و ارواح رو هم نداشتم. همین جوری می نشستم پای چراغ دریایی نفتیمون و بهش زل می زدم تا برق بیاد. فیتیلشو بالا پایین می کردم تا اینکه به دود زدن بیفته، بعدش یه لبخند رضایت می زدم و دوباره فتیله رو می کشیدم پایین.

 

یادش بخیر تو این مدت بیکار بیکارم نبودم حالا که فکر می کنم یادم میاد که با دستام رو سقف سایه می ساختم و سعی می کردم حیوونای مختلف رو بسازم. جای همشون هم با هم حرف می زدم صحنه جالبی بود. یه پسر بچه کوچولو پای یه چراغ دریایی تو هال کوچیک خونه نشسته بود با دستاش شکلک می ساخت و هی با خودش حرف میزد. گاهی می خندید گاهی عصبانی می شد گاهی هم ناراحت. تو این حال هم مامانش تو آشپزخونه یا غذا می پخت و یا ظرفا رو می شست. هر وقت برق میره اولین باری رو که انگلیسی نوشتم یادم میاد. فکر کنم 3 ، 4 سالم بود که تو بی برقی پای چراغ دریایی نشسته بودم. یه کاغذ و مداد هم پیشم بود مامانم هم نشسته بود باهام حرف می زد. منم کاغذ و قلم رو برداشتم و هرچی رو چراغ دریایی بود نقاشی کردم، می گن من 1 سالم که بوده خط خطی می کردم، بعد دادمش به مامانم. اونم تعجب کرد و گفت اینا رو چه جوری نوشتی؟ نوشته بودم made in iran ، منم گفتم رو این چراغ دریایی بود منم کشیدم. نمی دونم چرا هر دفعه که برق می ره دوباره و دوباره و دوباره این خاطره از ذهنم می گذره؟

 

این روزا که برق میره خیلی خوشحال میشم! البته اگه تابستون باشه. زود میرم تو حیات و از فرصت خاموشی واسه دیدن آسمون پر از ستاره استفاده می کنم. شبای دیگه نور لامپا آسمون رو خاموش می کنه!! خیلی خوشحالم که برق نیست و کامپیوترم رو نمی تونم روشن کنم. حل یک مساله جدید، چک میل، روابط مجازی و ......... هر چی خاطره دارم تو این مدت از ذهنم میگذره و برای بقیه هم تعریف می کنم.

 

 این روزا فرصت سکوتم به آدم نمی دن! خدا کنه این انرژی هسته ای ( که حق مسلم ماست ) رو از ما بگیرن تا این بی برقیای هر از گاهی رو از دست ندم. نمی دونم اگه این مجرای تنفسی بی برقی رو هم از دست بدم کجا می تونم ساکت باشم، سکوت مطلق بی صدا، بی نور، بی مزه ، فقط سکوت یه چیزی مثل نیروانا.

راستی يادم رفت ديروز راجع بخ شريعتی می خواستم بگم : جسارت پرسيدن٫ پشتکار انديشيدن٫ ظرفيت پاسخ يافتن و هنر شرح دادن را از او بياموزيم و مقلد او نباشيم که او در زمان خود و ما در زمان خود زندگی می کنيم ! بعدا متن وصيت نامش رو براتون می ذارم. (هزار وعده خوبان يکی وفا نکنند 04.gif)

شریعتی و همسرش

اينم از فروغه:

موج

تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سركش و ناشكيبا
كه هر لحظه ات می كشاند بسوئی
نسيم هزار آرزوی فريبا

تو موجی
تو موجی و دريای حسرت مكانت
پريشان رنگين افق های فردا
نگاه مه آلوده ديدگانت

تو دائم بخود در ستيزی
تو هرگز نداری سكونی
تو دائم ز خود می گريزی
تو آن ابر آشفته نيلگونی

چه می شد خدايا ...
چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟
شبی با دو بازوی بگشوده خود
ترا می ربودم ... ترا می ربودم

/ 27 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

منتظر ايده های شما نسبت به نوشته های وب لاگ قلبم می مانم تا منو از دريا و دريچه های حسن خيز افکار لايقتان بهره مند سازيد با تشکر انشا الله سر فرصت و رسيدن به کليه جوابهای سوالاتی که کردم باز هم بيشتر نظر به نوشته های با ارزش و نورانيتان می دهم تا بيشتر بهره و سود ببرم . انشا الله يا حق هميشه شاد و خوش و پيروز مندانه تر از قبل پيش برويد يا حق با کرم المتعلمين

ن. ترک زاده

با عرض معذرت اینجا جای نظرات من نیست !؟ این آقا مرتضی کی بوده که در قسمت نظرات به نظر من جسارت کرده ؟! و گفت که این نرگس چرا انقدر حرف می زنه ؟ لطفا بهش بگو اسم کوچیک منو نبره و جالبه که تا مدتی نظر اون بود !؟ و شما در جوابش هیچی توی وبتان ننوشتید ؟ شما که همیشه در جواب دوستا نتان می نویسید . اگر آقای مرتضی بخواهد می تواند حرفهای منو درک کند فقط باید گوش و هوش دلش را باز کند تا بفهمه چی می گم ! وقتی خود نویسنده نسبت به این نظرات دوستان خودشان نسبت به گفته های حقیر بی تفاوت و این نظر ها را پاک نمی کنه و جوابشون را نمی ده !؟ پس حتماً موافقه ! با عرض معذرت از نویسنده وب لاگ این حرف آقای مرتضی خیلی بهم بر خورد که چرا شما هم بی تفاوت نسبت به نظرشان بودید . اگه زود تر خونده بودم دیگه نظر نمی دادم .

ن. ترک زاده

لطف کنيد ديگه چشمک نزنيد و از شکلک چشمک استفاده نکنيد . چون خيلی اين نظر دادنتان بهم بر خورد و من از اين جور نظرهای با چشمک تو کار نيستم .

ن. ترک زاده

و اگر دوستانه به نوشته هاتون نظر می دادم فقط به خاطر اين بود که از نوشته هاتون خوشم امده بود و منظور بدی نداشتم !!! در مورد جواب خطاط که گفته بوديد : حالا شما از کدام دسته ايد . من بيشتر می خواستم به اين جواب شما در پاسخ دادنتان به بنده برسم که شما خودتان را از کدام دسته خطاطها می دونيد که چنين مطلبی را در وبتان قرار داديد ... فکر کنم ....

ن. ترک زاده

و نظر دادن دوستان در وبم خيلی مهمه که غير از پاسخگوئی به سوالاتم به متن نوشته شده ام هم نظر و ايده بدهند که تا حالا شما نداديد ؟! يعنی نخواستيد که بدهيد ؟! به قول آقا مرتضی خيلی حرف می زنم . ببخشيد من آدم رکيم و از طفره رفتن بيزارم يا حق

نرگس ترک زاده

سلام ممنون از جوابهاتون نظر آقا مرتضی اگر اشتباه نکنم اينجا بوده است . منظورم شکل چشمک بود من هيچ وقت ياد ندارم برای دوستان مخصو صا پسر از شکلک چشمک استفاده کنم گل را تا حالا بيشتر برای شما که شما چون گل می داديد جواب گلتان را بدهم . زيرا جواب سلام السلامه بيشتر از شکلک تشويق و خنده و سبز و خجالت استفاده می کنم . پس حالا که از شکلک چشمک منظوری نداشتيد ببخشيد اما ديگه حتی بدون منظور برای وب من بکار نبريد . چون خوشم نمی ياد منظورم از جمله دوستانه نظر می دادم اين بود که : فکر کردم شما بد بر داشت نظر هام را کرديد و برای همين چشمک می زديد . من هميشه کامل برای دوستانم در وبم نظر می دم و شما و کسی ديگه فرق نداريد .

نرگس ترک زاده

خوشحالم که سوء تفاهم بر داشته شد . در مورد لينک تمامش غير فعال برای خودم در مديريت وب لاگه زيرا برای خودم می ذارم نه کس ديگه؟ و بزودی هر وبی که خواستم انتخاب و به عنوان دوست وب لاگم انتقال به صفحه وبم می کنم . در مورد آپ کردن من هميشه متنهام را در کامپيوتر در زمان بيکاريم تایپ می کردم در گذشته و حالا که وب دارم انتقال به وبم می دهم و فعلا متن زياد دارم که بايد ارسال بشه ؟! خوب شما به جای وقت گذاشتن و خوندن مطالب بی فايده وبهای ديگه می تونيد بيشتر وقت برای خوندن مطالب وب من اگر به قول خودتان بدردتان می خوره بیشتر بذاريد تا بتونید نظر بدید . مطالب و نظر های شما در قلبم حک می شه و لزومی نمی بينم ديگران بخوانند برای همین پاکش می کنم زیرا هر کس نمی تونه درک کنه؟!. چون فقط مال خودمه و در جواب سوالات خودمه يا حق

نرگس ترک زاده

در مورد نظر مرتضی مدت مديديه من ديدم و به روی خودم نياوردم و وقتی ديدم برای شما مهم نيست ديگه نخواستم به وبتان نظر بدم اما هميشه نظرات وب شما را می خونم و در قلبم نظر می دادم.

نرگس ترک زاده

ببخشيد من همينم که هستم حالا نمی دونم حرفهام را درک کرديد يا نه؟!

نرگس

اين هم بگم من عاشق نويسندگيم !؟ برای همين وقت بيکاريم می نويسم . و بعد در کامپيو تر ذخيره می کنم